آن جان ( Ahn Jun )

هنرمند کره جنوبی، آن جان، از مجموعه خود Self-Portrait» (13-2008)» به عنوان «نوعی اجرای بدون تماشاگر» یاد می کند. تصاویر شدیدا روان‌شناختی، هنرمند را به‌طور پر مخاطره ای، گاهی نشسته و گاهی ایستاده روی لبه‌های پشت بام‌ها بر فراز آسمان‌خراش‌های مختلف در زادگاهش سئول، به تصویر می‌کشند.

آن (Ahn) با نشان گرفتن لنز خود به سمت پایین، منظره چشم پرنده ای از شهر را از بالا ایجاد می کند، پاهای آویزان خود و سقوط سرگیجه آوری را که سنگفرش های بسیار پایین را نشان می دهد، را ثبت می کند. یک عنصر تجربی قدرتمند برای مشاهده کار او وجود دارد، زیرا او با موفقیت، پاسخ فیزیکی قرار دادن بدن خود در چنین موقعیت خطرناکی را منتقل می کند. آن (Ahn) بیننده را وادار می کند تا مستقیماً ترکیبی از هیجان، ترس و اضطراب را که چنین لحظه ای احساس کند.

آن (Ahn) برای اولین بار در سال 2008 زمانی که در انستیتوی Pratt در نیویورک در حال تحصیل در رشته عکاسی بود، ایده ساخت این مجموعه به ذهنش آمد؛ و از آن زمان با این ایده در کلان شهرهای سئول و هنگ کنگ بازی می کند. او در نیویورک به تنهایی در آپارتمانی در گوشه خیابان 27 و خیابان 6 زندگی می کرد (به صفحه 32 مراجعه کنید). آن (Ahn) بازگو می‌کند، «روزی دوران نوجوانی‌ام را به یاد آوردم . . . که لبه آپارتمانم در نیویورک نشسته بودم و به منظره شهر نگاه می کردم. فکر کردم ناگهان جوانی ام به پایان رسید و دیگر نمی توانم آینده را رقم بزنم. روی لبه نشستم و به پایین نگاه کردم. آنگاه فضای خالی را دیدم، خلأ را. یک تغییر ناگهانی در دیدگاه من در مورد زندگی و مرگ، حال و آینده ایجاد شد. چیزی که در واقع روی آن ایستاده بودم فضای خالی بود. هدیه ای برای من بود. بنابراین از پاهایم عکس گرفتم.این شروع کار بود».

روش او برای عکاسی از شهرها در این مجموعه همیشه یکسان است. او ساختمانی را که می‌خواهد از روی آن عکس بگیرد انتخاب می‌کند – به دنبال معماری برجسته اما با اهمیت شخصی است – و راه خود را به سمت بالا می سازد، گاهی هم ماه‌ها منتظر مجوز می ماند. او خود را در لبه ساختمان قرار می دهد و سپس دوربین خود را (یا Canon 5D Mark II که به دلیل سرعت شاتر سریع و سبک بودن آن انتخاب شده است، یا نیکون D800 سنگین تر اگر باد زیاد نباشد) را روی حالت drive mode قرار می دهد و تا جایی که ممکن است عکس می گیرد. هر تعداد تصویر در ثانیه که شد، تا زمانی که کارت حافظه پر شود. هنگامی که تمام بدنش در قاب است از تجهیزات ایمنی استفاده نمی کند، اما زمانی که از او خواسته می شود برای گرفتن عکس از پاهای آویزان خود به جلو خم شود، از نوعی مهار استفاده می کند که توسط کوهنوردان استفاده می شود تا بتواند با خیال راحت زاویه چشمگیرتری به دست آورد. سپس هر تصویر کوچک را به دقت بررسی می‌کند، احتمالاً هزاران تصویر را، او به دنبال چیزی می‌گردد که آن را به عنوان «یک فریم که زمینه را زیر و رو می‌کند و بقیه را پاک می‌کند» توصیف می‌کند. او توضیح می دهد: «من علاقه مند به ثبت لحظه نامرئی هستم. آن لحظه ی بسیار کوتاهی که با چشم غیر مسلح قابل درک نیست.  لحظه ای که ما واقعاً نمی توانیم آن را در چارچوب آشکار کنیم . . . . به عنوان مثال، تصاویری که در آنها بدن من به جای ترس، آرام یا تهاجمی به نظر می رسد. یک لحظه ی مشخص از زمان که وجود داشته است، اما ما نمی‌توانیم با چشم غیرمسلح آن را درک کنیم، زیرا خیلی سریع اتفاق افتاده است». دوستانی که آن (Ahn) را در ماموریت های پشت بام او همراهی کرده اند، گواهی بر این امر دارند و به یاد می آورند که چگونه شرایط مملو از تنش و اغلب باد بوده است ولی با این حال عکس ها از آرامش و سکوت خاصی برخوردار هستند.

آن  (Ahn) از دانشمند و عکاس دکتر هارولد ادگرتون (Dr. Harold Edgerton) به عنوان بزرگترین الهام بخش و تاثیر گذار بر کارش نام می برد. او در ابتدا از فلاش الکترونیکی در عکاسی با حرکت سریع، از فلاش استروبوسکوپی 1/1,000,000 تصویر در ثانیه استفاده می کرد. یکی از نمادین‌ترین آثار عکاسی او، سوراخ شدن سیب توسط گلوله را به تصویر می‌کشد. این اتفاق برای آن (Ahn) یک زیبایی شناسی مهم را آشکار کرد: «لحظه ای بود که چشم انسان نمی توانست آن را درک کند، اما برای یک لحظه بسیار کوتاه آنجا بود. . . . من جذاب ترین جنبه یک تصویر عکاسی را حذف زمینه می دانم. به این معنی که تصویر از حواس پنج گانه ادراک انسان جدا و زمینه خاص خود را در انزوای مکان و زمان ایجاد کند. از این رو، برای من، عکاسی واقعیت و فانتزی است، حقیقت و جعلی است». پذیرش و توسعه این مفهوم توسط آن (Ahn) به طور همزمان رابطه سنتی بین عکاسی و اجرا را زیر و رو کرده و گسترش داد، جایی که دوربین برای مستندسازی یک اجرا استفاده می شود، در نتیجه لحظه گذرا را ابدی می کند و عملی را ثبت می کند که در غیر این صورت از دست می رفت. او این مفهوم از حقیقت را در عکاسی از اجرا و عکاسی به طور کلی زیر سوال می برد و با آن مقابله می کند و زمینه کار را به قلمروی فلسفی تر گسترش می دهد. آن (Ahn) توضیح می دهد: «من معتقدم در لحظه ای از زندگی، واقعیت ما با رویا یا خیالی روبرو می شود که ما نمی توانیم آن را درک کنیم زیرا بسیار کوتاه و آسیب پذیر است. من معتقدم که عکاسی می‌تواند این لحظه رویایی را ثبت کند، درست مانند آن لحظه که ما دیدیم». او آن را «لحظه قطعی هدایت‌شده (directed decisive moment)» می‌نامد و به اصل مشهور هنری کارتیه برسون (Henri Cartier-Bresson) اشاره می‌کند.

عملکرد آن (Ahn) را می‌توان به‌عنوان توسعه‌ای خارج از ژانر خودنگاره‌ که توسط عکاسان زن مانند سیندی شرمن (Cindy Sherman) و فرانچسکا وودمن (Francesca Woodman) در دهه 1970 آغاز شد، در نظر گرفت. در واقع، می توان گفت با مجموعه وودمن Self-Deceit» (1978)» شباهت هایی دارد. آن (Ahn)، مانند وودمن، به آرامی خود و روانشناسی خود را به لنز دوربین نشان می دهد همانطور که مجموعه با رویکردی نمایشی پیش می رود؛ مخاطب در ابتدا فقط پاهای او را می‌بیند، سپس پاهای آویزان او را می‌بیند، یک عکس  تمام قد از پشت  و در نهایت نگاه‌های اجمالی به صورتش در حالی که از پنجره بیرون می‌آید، تعادلش را روی لبه پشت بام نگه می‌دارد یا نشسته و یا مانند قرقره در بالای یک پنجره آسمان خراش آویزان است؛ در بخشی الهه، در بخشی ابرزن و در بخشی دیگر کودک آسیب پذیر است.

با این حال، همیشه یک ابهام در انگیزه آن (Ahn) وجود دارد. خوانش فوری نوعی آرزوی مرگ را نشان می دهد، کنایه ای از خیالات خودکشی که او در نوجوانی در معرض آن قرار داشته و آشکارا در مورد آنها صحبت می کرده است، یا شاید به موضوع گسترده تر افزایش نرخ خودکشی در آسیا اشاره دارد که سئول، محل تولد این هنرمند، یکی از بالاترین آمار را دارد. با این حال، صرفا خوانش استعاری این تصاویر ، کوتاهی در درک و تفسیر روان‌شناختی و فلسفی عمیق‌تر آنهاست. آن (Ahn) توضیح می‌دهد: «ما فکر می‌کنیم شهر روبروی ماست، اما در واقع خیلی دور است. آنچه در واقع در مقابل ما قرار دارد یک خلاء است. . . . لبه برای من یک نماد روانی است. وقتی به خط افق نگاه می کنم، می توانم آن را ببینم، اما نمی توانم آن را ثبت کنم. این مانند یک فانتزی از آینده است. بنابراین فکر می کنم زمان حال یک لحظه بسیار کوتاه بین آینده و گذشته است. حال، تهی است. بنابراین اساساً همه ما در لبه چیزی زندگی می کنیم، بین زندگی و مرگ و بین ایده آل و واقعیت.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  389 – 386  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: