ماسیج داکوویچ ( Maciej Dakowicz )

ماسیج داکوویچ از شیوه سنتی عکاسی خیابانی استفاده می کند. او ساعت‌ها در شهر منتخب اش قدم می‌زند، در شلوغ‌ترین محله‌های آن با دوربینی می‌چرخد و برای رخ دادن یک لحظه نادر یا اتفاق غیرمنتظره، آماده است. او آنچه را که جستجو می کند به عنوان «پیچ و تاب (twist)» تعریف می کند – «چیزی هوشمندانه، خنده دار، غافلگیرکننده یا مبهم».

داکوویچ در حال حاضر در شهر بمبئی که بارها به آن بازگشته بود، زندگی می کند. مجموعه کارهای مداومی که او خلق می کند، دنیایی عجیب و تقریباً خارق العاده را به ذهن متبادر می کنند، که در آن مردم به اندازه بلوک های برج ها، بلند (دراز) به نظر می رسند و راننده های چهار چشم تاکسی از آینه های عقب به شما خیره می شوند. داکوویچ می‌گوید: «من هند را به خاطر سرزندگی‌اش دوست دارم، زندگی بسیار زیادی در آنجا وجود دارد، افراد زیادی وجود دارند، چیزهای زیادی همیشه اتفاق می‌افتد». سخنان او بازتاب دهنده سخنان استاد گذشته این ژانر، هنری کارتیه برسون (Henri Cartier-Bresson ) است که می گوید: «عکاسی چیزی نیست . . . . این زندگی است که من به آن علاقه دارم.»

داکوویچ با مجموعه تحسین‌شده‌اش «Cardiff After Dark» (منتشر شده در سال 2012) به شهرت رسید، که نشان می‌دهد پس از بسته شدن میخانه‌ها در خیابان‌های پایتخت ولز (Welsh) چه می‌گذرد. متصدی موزه، سوفی هاوارث (Sophie Howarth) توصیف درستی از این اثر نوشت و می گوید: « مجموعه کاردیف داکوویچ یک کارناوال ویرانشهر (dystopian) است که در آن دوربین‌های مدار بسته در نقاط مشکل‌ساز گوشه خیابان گشت‌زنی می‌کنند، سطل‌های زباله به عنوان توالت استفاده می‌شوند، جعبه‌های تلفن تبدیل به غرفه‌ ‌شده اند، و چهره‌هایی که با الکل شسته می‌شوند و با انبوهی از هاله های الکترونیکی چشمک زن روشن شده است». شان اوهاگان (Sean O’Hagan)، منتقد می‌افزاید: «او یک چشم خارجی برای ثبت جزئیات دارد، راهی برای نشان دادن آنچه در زیر دماغ ما وجود دارد، به شیوه‌ای اغلب دراماتیک و با درجه‌ای از شوخ طبعی». داکوویچ در واقع یک بیگانه برای کاردیف (Cardiff) بود؛ او در سال 2004 از هنگ کنگ به آنجا آمده بود تا در مقطع دکترا تحصیل کند و قبل از آن در لهستان بزرگ شده بود. به دنبال موفقیت مجموعه «Cardiff After Dark»، او شغل دانشگاهی خود را برای تمرکز بر عکاسی و سفر بیشتر ترک کرد.

کار مجموعه بمبئی متفاوت از مجموعه کاردیف است. برای شروع، داکوویچ در طول روز عکاسی می‌کند، زمانی که خورشید سایه‌های سیاه مخملی و رنگ‌های اشباع ایجاد می‌کند. او فقط در ظهر برای استراحت توقف می کند تا از نور خشن و عمودی دوری کند. او به ندرت بعد از تاریکی هوا عکس می گیرد؛ و با کنایه می گوید: «من در پایان روز خیلی خسته هستم و دیگر نمی توانم ادامه دهم.» همچنین، برخلاف جمعیت مست ولزی (او اعتراف می کند که یک یا دو پیمانه نوشیدنی هم برای گرم شدن با خوش‌گذران‌ها می خورد) هندی ها به شدت از حضور او آگاه هستند. او به شوخی می گوید: «من با جمعیت ترکیب نمی شوم، علاوه بر این، «مردم عاشق عکس گرفتن هستند. آنها  لحظه ای که دوربین را می بینند شروع به لبخند زدن یا ژست گرفتن می کنند، بنابراین گرفتن عکس های طبیعی می تواند دشوار باشد. یا باید سریع باشید و قبل از اینکه متوجه شما بشوند عکس بگیرید یا سعی کنید در حین تعامل با مردم عکس بگیرید.» همچنین، او توضیح می‌دهد: «من آدم تک تیرندازی نیستم (عکاسی که تک عکس می گیرد). من زمانی که عکس می گیرم؛ روی صحنه کار می‌کنم، در اطراف حرکت می‌کنم، زاویه‌ها را تغییر می‌دهم» . علی‌رغم این تفاوت‌ها، مجموعه بمبئی و کاردیف با حس شوخ طبعی و لذت های الکی با هم متحد شده‌اند.داکوویچ هر جا که می رود، با چشم های تیز و برنده اش می تواند چیزی سورئال و خارق العاده را از دنیای معمولی و روزمره بیرون بکشد.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  373 – 372  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: