اوسامو کانمورا ( Osamu Kanemura )

این تصاویری که مناظر شهری و کوچه پس‌کوچه‌های توکیو را به تصویر کشیده اند، از نظر گرافیکی آنقدر متراکم هستند که دیدن آنها هم دشوار است، چه رسد به درک کردن آنها.

ترکیب‌ها، مانند اره‌های حلقوی پیچیده به نظر می‌رسند که در آن نماهای بتنی با بیلبوردها، تبلیغات، پوسترها و ستون‌ها، باهم تلاقی می‌کنند. فضای نشان‌داده ‌شده در تصویر 2 توسط سیم‌های افقی، ستون‌های عمودی و داربست‌های اریب به‌قدری متقاطع شده است که تکه تکه شده و به هرج و مرج تبدیل کشیده شده است. در حالی که، تابلوهای فروشگاهی که ازدحام و هیاهو تصویر 3 را نشان می‌دهند، در چیزی که شبیه ویترین فروشگاه به نظر می‌رسد، منعکس شده و شکسته می‌شوند و لایه دیگری اضافه می‌کنند که احساس سردرگمی را افزایش می‌دهد. بیننده با اطلاعات زیادی مواجه می شود؛ چشمان فرد در تلاش برای ساختن فرمی به دور قاب می چرخند، اما بیهوده است. همانطور که یوزو یاماگوچی (Yozo Yamaguchi)، متصدی موزه شهر فوکوکا، می‌گوید: «در نهایت، تمام تلاش‌های نگاه ما . . . فقط به شکست ختم می شوند.» آراتا ایزوزاکی (Arata Isozaki)، معمار ژاپنی، استعاره تار عنکبوت را برای تصاویر او به کار برده است، گرچه این اشاره به معنای داشتن الگو و نظم است.متصدی موزه، سوفی هاوارث (Sophie Howarth) توضیح می دهد که « او مسئله «شناخت شهری را بررسی می‌کند که در یک جنگ جهانی نیمه‌ویران شده بود، سپس در عجله‌های سرسختانه برای بازسازی، تبدیل به بزرگترین کلان شهر جهان شد». با این حال، تصاویر به ما چه می گویند؟ او ادامه می دهد: «آیا توکیو یک موجودیت معماری است یا چیزی بسیار پیچیده تر؟»

این کارها، آثار هنرمند متولد و بزرگ شده توکیو، اوسامو کانمورا و برگرفته از مجموعه «Hindenburg Omen» او هستند. کانمورا تقریباً به شیوه ای مشابه عمل کرده و  به مدت دو دهه همان زیبایی شناسی را تولید کرده است. او که به عنوان تحویل دهنده روزنامه مشغول به کار است، در شیفت صبح کار می کند و روزنامه کیوسک های ایستگاه راه آهن را تامین می کند. او به ندرت بدون دوربین است؛ کانمورا در بین کار عکس می گیرد و با قطار به مناطق مختلف توکیو می رود تا عکس های بیشتری بگیرد. او همیشه از تجهیزات یکسانی استفاده می کند: یک دوربین قطع متوسط، Plaubel Makina 67، که به یک لنز 80 میلی متری وصل شده و با فیلم سیاه و سفید، پر شده است. با توجه به اینکه توکیو شهر آسمان خراش های عمودی است، او فقط در قطع افقی عکاسی می کند. او از یک دیافراگم کوچک استفاده و آن را روی بی نهایت تنظیم می کند تا اطمینان حاصل کند که همه چیز در منظره یاب با جزئیات واضح ارائه می شوند. او با کنایه می گوید: «من می‌خواهم عکس‌هایم با فوکوس های بی‌رحمانه نشان داده شوند.» یکی از منتقدان اظهار می کند: «جنبه های مختلف شهر که معمولاً به دلیل زیبایی شناختی و توجه شخصی اولویت دارند، همه در آثار او، ارزش یکسانی دارند.» «به عبارت دیگر، همه چیز به یک اندازه بی ارزش تلقی می شود.» او به سرعت و غریزی عمل می کند و تنها به یک لحظه برای تصمیم گیری درباره موضوع و ترکیب بندی نیاز دارد. در واقع، طبق دفتر خاطراتش، او اغلب بیست رول فیلم را در یک ساعت می سوزاند. کانمورا می گوید که عکس هایش بیشتر شبیه چتر نجات هستند؛ هیچ کس نمی داند که در کجا ممکن است فرود بیایند.

با این حال، همانطور که نویسنده دونالد ریچی (Donald Richie) اشاره می کند، «فرایند ارائه در این تصاویر به قدری قوی است که فرد احساس می کند این چترباز بسیار نزدیک به جایی که قصد داشته فرود آمده است.”

منتقدان شباهت های تاریخی هنری زیادی با آثار کانمورا یافته اند. عکاس، مارتین پار (Martin Parr) (نگاه کنید به صفحه 384) و متصدی موزه، گری بجر (Gerry Badger)، نام استاد اکسپرسیونیسم انتزاعی را ذکر کرده‌اند و بیان کرده‌اند که «تصاویر پرشور کانمورا، در توصیف پیچیدگی فضا با بهترین‌های جکسون پولاک (Jackson Pollock) رقابت می کنند  ». مطمئناً، از سبک پیشگام «all-over» پولاک که بسیاری از ترکیب‌بندی‌های سنتی را از بین برد، چیزهایی را وام گرفته است: کانمورا، مانند پولاک، در استفاده از هرگونه نکته تاکیدی، اجتناب می کند. یاماگوچی (Yamaguchi) همچنین مقایسه هایی با نقاشی های انتزاعی و هنر مینیمال فرانک استلا و دونالد جاد (Frank Stella and Donald Judd) انجام داده است و به این نکته اشاره می کند که چگونه کانمورا مانند هر دو هنرمند معاصر برای تولید آثاری عمل می کند. او نگاه را جذب و آن را به دام می اندازند: «در آثار [همه] هنرمندان، ممنوع است که تماشاگر نگاه و توجه خود را از سطح اثر دور کند. دلیلش این است که چیزی خارج از خود اثر وجود ندارد.» با این حال، علیرغم این ارجاعات برجسته بین‌المللی، می‌توان عمل کانمورا را به صورت محلی‌تر، مطابق سنت عکاسی ژاپنی، توصیف کرد.

جان سارکوفسکی (John Szarkowski)، متصدی مشهور سابق موزه هنرهای مدرن نیویورک، یکی از اولین متصدیان تأثیرگذار بود که به عکاسی ژاپنی علاقه نشان داد. او در سال 1974 «روح جدیدی» از عکاسی مستند ژاپنی را توصیف کرد که کمتر به ضبط عینی یا گزارش رئالیسم علاقه مند بودند تا ترجمه ذهنی آن. جان سارکوفسکی معتقد بود که هنرمندانی مانند دایدو موریاما (Daido Moriyama) (نگاه کنید به صفحه 348) قصد دارند (به نقل از فریتس گیرستبرگ (Frits Gierstberg))»  تجربه واقعیت را ارائه دهند، تا حدی که عکس بتواند جایگزینی برای این تجربه باشد.” به این ترتیب، می توان کانمورا را دنباله رو رد پای موریاما و معاصرانش دانست. خود کانمورا می نویسد: «من معتقدم که عکاسی دنیایی است که از مراحل بسیاری تشکیل شده است”؛ او انتخاب تجهیزات دوربین و نوع فیلم، ماهیت عکاس و سوژه، عمل عکسبرداری و در نهایت ارائه تصویر را فهرست می کند.او در تمرین خود، از همه این عناصر برای ایجاد تفسیر های بسیار شخصی از شهرش استفاده می کند. کلمات زیر از او منعکس کننده سخنان سارکوفسکی هستند: «عکاسی از دنیای واقعی که قبل از عکس وجود دارد کپی بر نمی دارد، بلکه جهانی را می سازد که به یک معنا، به خودی خود وجود دارد.»

زیبایی شناسی کانمورا که در سری «Hindenburg Omen» بسیار توسعه یافته است، هدف روانشناختی روشنی را دنبال می کند. این تصاویر عمداً برای ایجاد یک تجربه خاص ایجاد شده اند – تا منعکس کننده احساس گیجی و بیگانگی روزمره تجربه شده توسط عابران پیاده شهری باشند. شینو کورایشی (Shino Kuraishi)، متصدی موزه هنر یوکوهاما (Yokohama Museum of Art)، می‌گوید: او چهره واقعی شهر را که توسط مردم ساکن آن نادیده گرفته و فراموش شده است، از طریق چشم یک خارجی یا یک jamais-vu به نمایش می‌گذارد – تجربه بصری که در آن یک منظره آشنا، ظاهری کاملاً متفاوت به خود می‌گیرد.» با این حال، همچنان که پار (Parr) و بجر (Badger)اشاره می‌کنند؛ تاریکی غم‌انگیزی در زیر بنای توکیوی کانمورا وجود دارد، «ما نمی‌دانیم که آیا در رویا هستیم یا کابوس، شادی یا ناامیدی – یا هر دو، در یک زمان». با این حال شاید ما از یک خواب دور هستیم؛ کوریشی (Kuraishi) در عوض بیان می‌کند که او تمدن معاصر را همان‌طور که واقعاً هست نشان می‌دهد. کوریشی استدلال می‌کند که کانمورا هرگونه توهمی را از بین می‌برد و «ما در حال حاضر در خرابه‌هایی خالی از احساسات زندگی می‌کنیم». ما در حال حاضر در کابوس زندگی می کنیم.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  363 – 360  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: