دایدو موریاما ( Daido Moriyama )

در یک روز غیرمعمول تابستانی در سال 2004، دو تن از تأثیرگذارترین و مشهورترین عکاسان ژاپنی در بخشی از توکیو به نام شینجوکو (Shinjuku) ملاقات کردند. مسلما  آن مکان، قلب تپنده پایتخت است: بزرگ‌ترین پایانه راه‌آهن شهر، مجتمع‌های خرید بزرگ، آسمان‌خراش‌های پر از دفاتر کار و منطقه شلوغ چراغ قرمز کابوکیچو (Kabukicho) را به رخ می‌کشد.

معماری آینده‌نگر شیشه‌ای، بتنی و فلزی در مقابل ساختمان‌های قدیمی و رو به نابودی و کوچه‌های پرپیچ‌ پیچ قرار گرفته اند. محل تضاد و تقابل، سرزندگی و ابتذال؛ مانند دیگ مذابی از طبقات  و نژادهای مختلف است. بنابراین تعجب آور نیست که برای دو عکاس دایدو موریاما و نوبویوشی آراکی (Nobuyoshi Araki) جذابیت مقاومت ناپذیری داشت (نگاه کنید به صفحه 352). متصدی موزه، هیرومی کیتازاوا (Hiromi Kitazawa)، به وضوح این مناسبت را در 16 اوت 2004 به یاد می‌آورد: «آنها از خروجی شرقی ایستگاه شینجوکو شروع کردند و از گلد-گای عبور کردند. گاهی اوقات آنها به اندازه یک جلسه فشرده از حضور یکدیگر آگاه می شدند. سپس در لحظه بعد هر کدام وارد فضای منحصر به فرد خود می شدند. رابطه آنها نه خصمانه بود و نه کاملاً هماهنگ. با این حال، واضح بود که آنها یکدیگر را بر می انگیختند.» آنها تمام روز را به پیاده روی و عکاسی سپری می کردند. آراکی (Araki) به خاطر می آورد: «مهم نبود ما کجا راه می رفتیم. خورشید را پشت سر خود نگه می داشتیم و هر پنج ثانیه یک بار کلیک می کردیم و از این سو به سوی می رفتیم.” بسیاری از عکس هایی که گرفته اند، در کتاب مشهور شان، Moriyama–Shinjuku–Araki(2005) به نمایش درآمده اند. با این حال، این کتاب اولین بازدید آنها از شینجوکو نبود؛ بلکه بیشتر شبیه بازگشت بود.

شینجوکو، سرزمین مشترک موریاما و آراکی است؛ هر دوی آنها پنج دهه گذشته را صرف عکاسی از آن کرده اند. آراکی مدعی است: «من از دهه 1960 است که اینجا عکس می گیرم. «خیابان‌ها، زنان. من ناخودآگاه به شینجوکو  باز می گردم . . . . شاید اینگونه به «چشم شینجوکو» تبدیل شدم.” او عکاسی از آنجا را با «عکس گرفتن از خود، زندگی و نحوه زندگی‌اش» برابر می‌داند. موریاما، شینجوکو را مکانی می‌بیند که می‌تواند برای همیشه در آن سرگردان باشد و می‌گوید: « وزوز و خراشیده شدن در همه جا  باهم جاری می‌شوند، سپس بارها و بارها، فقط برای شستشو جمع می‌شوند ». این منطقه، با کمتر از 7 مایل مربع وسعت، الهام‌بخش بی‌پایانی برای این تمرین‌کنندگان نمادین است.  آراکی با کنایه به موریاما می‌گوید:  «با یک روز عکس گرفتن در شینجوکو، من یک کتاب بدست آوردم. فقط با یک خیابان، کتابی بدست آمد.” جذاب ترین جنبه پروژه Moriyama–Shinjuku–Araki این است که نشان می دهد، چقدر رویکردهای دو هنرمند به یک موضوع کاملاً متفاوت است. کیتازاوا (Kitazawa) با یادآوری این نکته که کابوکیچو، یکی از مکان‌های مورد علاقه آن‌هاست، از نام تئاتر کابوکی نام‌گذاری شده است؛ یک سنت باستانی ژاپنی که به دو صورت تفسیر شده است و به درستی برای این دو عکاس صدق می‌کنند. در حالی که آراگوتو (aragoto) (سبک خشن) به درام‌های مردانه، قهرمانانه و خشونت‌آمیز مشخصه ادو کابوکی اشاره دارد، واگوتو (wagoto) (سبک ملایم) به درام‌های عاشقانه ای اشاره دارد که در کابوکی غرب ژاپن می‌یابیم. کیتازاوا نتیجه‌گیری می‌کند: «دنیای که از روشنایی و تاریکی در عکاسی موریاما تشکیل شده است، خشنی آراگوتو را دارد» و «صحنه‌هایی که آراکی برای عکاسی انتخاب کرده است . . . مطمئناً می توان آنها را به عنوان واگوتو دید.»

از سال 1964 تا الان، دایدو موریاما ده ها هزار عکس گرفته و بیش از 100 مقاله عکس  و کتاب عکس منتشر کرده است. موضوع تکراری او شهر است. او اعتراف می کند: «نمی توانم از چیزی به جز شهر عکاسی کنم . . . . برای من شهرها مجموعه عظیمی از خواسته‌های مردم هستند و همانطور که در درون آنها به دنبال خواسته‌های خودم می‌گردم، با دیدن لحظه‌ها به زمان هم تکیه می‌کنم.» موریاما به خاطر تصاویر تک رنگ و سبک متمایزشان که برچسب «محو، نویز دار و خارج از فوکوس» داده شده اند، تحسین می‌شود. عکس های او تقریباً با یک لنز اریب مشخص و معمولا به صورت سیاه قلم های خشنی هستند. سیمون بیکر (Simon Baker)، متصدی عکاسی در تات (Tate)، می‌گوید: «علی‌رغم تعهد قاطعانه او به امور روزمره و عکاسی از جهان، همانطور که در خیابان است، او برخی از چالش‌برانگیزترین و عمدتاً انتزاعی‌ترین عکس‌های قرن بیستم را ساخته است. » کیوریتور و عکاس، Gerry Badger می‌افزاید: «موریاما ما را با  فردی غریبه آشنا می کند که با سرعت در خیابان‌های توکیو از نوع Blade Runner می‌گذرد». هروه چاندس (Hervé Chandès)، مدیر بنیاد Cartier pour l’art contemporain در پاریس، می‌گوید، موریاما «دیدگاهی تاریک است. بسیار تاریک، بسیار عبوس. . . من پرخاشگری او را دوست دارم.» به طور کلی، تصاویر، زیبایی‌شناسی خام و قدرتمندی را به نمایش می‌گذارند که سبک آراگوتو کابوکی را به آسانی به ذهن متبادر می‌کند.

موریاما در سال 1961 هنگامی که بیست و دو ساله بود، اوزاکا (Osaka)، شهر محل تولدش را به مقصد توکیو ترک کرد و خیلی زود از شینجوکو سر در آورد. او شغلی به عنوان دستیار عکاس و فیلمساز Eikoh Hosoe پیدا کرد، اما یافتن محل اقامت برایش دشوارتر بود. او به یاد می‌آورد: «هیچ دوست یا آشنای نزدیکی نداشتم و نمی‌توانستم زیاد پیش اقوام بمانم. یک Canon 4Sb و هر چیزی که داشتم را در کیف بوستون آبی تیره ام، حمل می کردم. . . . من دور شینجوکو را با پول بسیار کمی می گشتم و مجبور بودم در یکی از فلاپ هاوس های (flophouse) (اقامتگاه های کم هزینه) نزدیک شین اوکوبو (Shin-Okubo) بخوابم. در سال 1962، هوسو یک استودیوی جدید در Yotsuya، محله‌ای در شینجوکو افتتاح کرد و موریاما توانست برای کار و زندگی به آنجا نقل مکان کند. با این حال، آن تجربیات اولیه، لکه‌ای محو نشدنی بر جای گذاشتند که نگاه او به شهر مورد علاقه اش را رنگی کردند و از آن نقطه به بعد مکان شینجوکو برایش بیش از حد جذاب شد. او اعتراف می کند « مکانی هست که نمی توانم از آن چشم پوشی کنم، نمی توانم تنهایش بگذارم، تا زمانی که یک عکاس هستم». او می افزاید، «محلی برای برانگیختن و سوزاندن بیش از حد درد است که مستقیماً به قلب اثر می کند.” شینجوکو از آن زمان تاکنون بارها در آثارش ظاهر شده است. عکسی از ایستگاه شینجوکو در سال 1965 در اولین کتاب منتشر شده او، از نیپون گکیجو شاشین چو (ژاپن: یک تئاتر عکس، 1968) گرفته شده است و عکس های او از شخصیت های شینجوکو بعداً روی جلد رمان شوجی ترایاما، اثر Aa, Koya (به نام Ah, a Wilderness, 2005) ظاهر شد). سرانجام، او یکی از جامع‌ترین کتاب‌های عکس خود را با عنوان Shinjuku (2002) را منتشر کرد. پروژه Moriyama–Shinjuku–Araki هم به سرعت دنبال می شود.

تمرین موریاما بسیار غریزی است؛ او به ندرت برای کادربندی یک عکس توقف می کند. او توضیح می دهد: «من اساساً خیلی سریع راه می روم؛ عکس گرفتن در حال حرکت خودم و دنیای در حال حرکت بیرون را دوست دارم.» تصاویر او چنان کج و مبهم به نظر می رسند که می توان این حرکت و این حرکات را حس کرد. او می‌گوید: «چیزی که بیشتر از همه برایم جالب است، چیزی است که در این لحظه جلوی چشمانم است. همه چیزهای دیگر تمام شده و به پایان رسیده اند.» او با تمرکز مطلق از میان دوربین خود نگاه می کند، همانطور که یک تک تیرانداز ممکن است از تفنگش نگاه کند . در واقع، او خود را «شکارچی با دوربین» می نامد و کیتازاوا او را «شکارچی نور» توصیف می کند. کیتازاوا، موریاما را در عمل دیده است و به یاد می آورد: «او آرام است اما هرگز حرکاتش را هدر نمی دهد. او مانند باد از خیابان ها عبور می کند و چیزی جز حس گریز از حضورش باقی نمی گذارد.» کوجی تاکی (Koji Taki)، منتقد و فیلسوف می‌افزاید: «فکر نمی‌کنم او خیره شود و تصویری بسازد، بلکه می‌گذرد و نگاه می‌کند . . . . هر یک از نگاه‌های او، مانند جرقه‌ای نور، در هر یک از بازنمایی‌های متفاوت او از شهر منعکس می‌شوند.»

بعد دیگری در تصویرسازی موریاما وجود دارد، فراتر از سرزندگی و خشونت آشکار آنها. این موضوع در مشهورترین کتاب او، Shashin yo Sayounara (عکاسی خداحافظ (Farewell Photography)، 1972) به اوج خود میرسد. در صفحات آن، هر شخص با انبوهی از «خطاهای (errors)” عکاسی روبرو می شود: تصاویر آسیب‌دیده، چهره‌هایی که از تاریکی بیرون می‌آیند و تنها با یک فلاش خیره‌کننده روشن شده اند، برخی دیگر هم به‌گونه‌ای عجیب قطع شده‌اند که به نظر می‌رسد اصلا قاب نشده‌اند. کتاب «عکاسی خداحافظ» بیشتر شبیه یک نفی است: رد عمدی و دقیق تمام استانداردها و «سلیقه های » مرسوم عکاسی . بیش از نیمی از تصاویر موجود در کتاب، آنقدر خارج از فوکوس هستند که به سختی می توان آنچه را که به تصویرکشیده را رمزگشایی کرد. زمانی که برای اولین بار منتشر شد، انتقادات زیادی به همراه داشت، اما آراکی یکی از اولین مدافعان آن بود. موریاما به خاطر می‌آورد: «وقتی «عکاسی خداحافظ» را می ساختم، احساس می کردم دنیا در حال تکه تکه شدن است.» او مدام به این سؤالات باز می گشت: عکاسی چیست و چرا عکاسی می کنم؟ او حتی تصمیم گرفت نگاتیوهایی را که دور انداخته بود در کف استودیوی خود بگنجاند، زیرا معتقد بود که آنها به اندازه مواردی که برای اولین بار انتخاب کرده بوده است، نمادی از جهان هستند. این آخرین حرکت او، بیانیه ای برای حذف انتخاب هنرمند بود. نتیجه، همانطور که بیکر (Baker) مشاهده می‌کند، این است که «آنها «پدیدار شدند» و نوعی واقعیت جایگزین را نشان می‌دهند. موریاما متعجب است که شینجوکو چیست که او را به عقب می کشاند: شاید این وعده واقعیت های متناوب، با تئاتر ارتباط دارد، که در آن واقعی و غیر واقعی با هم برخورد می کنند. او می‌نویسد: « گاهی شب‌ها وقتی دوربینم را برمی‌دارم و از کابوکیچو به خیابان کویاکوشو و سپس از خیابان اوکوبو به ایستگاه شینوکوبو می‌روم، احساس می‌کنم لرزهای سردی بر ستون فقراتم جاری است. اگرچه هیچ اتفاق غیرعادی نیفتاده است، اما احساس می‌کنم که در جایی دیگر وجود دارم. در تاریکی خیابان‌های پشتی که با تابلوهای نئونی و چراغ‌های دیگر روشن شده‌اند، مردم به موجودات سایه مانندی تبدیل می‌شوند.»

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  351 – 348  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: