جسی مارلو ( Jesse Marlow )

«هنگام شلیک (عکس گرفتن) در خیابان، سعی می کنم ذهنم را از هر توقع و چشم داشتی آزاد کنم و اجازه دهم همه چیز به طور طبیعی پیش برود. دوم اینکه برای شکار چیزهایی بیرون می روم، اما بدون چیزی به خانه برمی گردم. «

مجموعه جسی مارلو «Don’t Just Tell Them, Show Them» (13-2004)  تصاویری را که او از پیاده روی در زادگاهش ملبورن به تصویر کشیده است را نشان می دهد. او مانند فلانور شارل بودلر (Baudelaire’s flâneur)، با ذهنی باز و هوشیار نسبت به برخورد تصادفی، با آنچه شاعر فرانسوی قرن نوزدهم به عنوان «گذرا، فراری، اتفاقی، که نیمی از هنر را تشکیل می‌دهند» توصیف می‌کند، پرسه می‌زند. تصاویر مارلو متنوع، خودبه خودی و گوناگون هستند، اما با یک موضوع مشترک در کنار هم قرار گرفته اند. همه آنها مکالمه ای را بین تصاویر گرافیکی ساده و محتوای پیچیده کشف می کنند؛ آنها از ابهام لذت می برند و به راحتی تفسیر نمی شوند. سوفی هوارث، سرپرست موزه، می گوید: «در زیر آن همه رنگ های تند و زننده خورشید ، حس غیرقابل قبول بودن از این صحنه ها سرچشمه می گیرد.» مردم «به گونه ای رفتار می کنند که فقط می توان به آنها مشکوک شد”. مارلو می‌افزاید: «من عمداً می‌خواهم بیننده را به چالش بکشم تا از خودش بپرسد: «آیا چیزهایی را می‌بینم؟» من می‌خواهم این عکس‌ها بیشتر از آن‌که پاسخ دهند، سؤال ایجاد کنند.

علاقه مارلو به عکاسی خیابانی از سن هشت سالگی شروع شد. عمویش کتابی به نام «Subway Art» (1984) به او داد که داستان انفجار هنر خیابانی و گرافیتی در شهر نیویورک در دهه‌های 1970 و 1980 بود. او به یاد می آورد: «این کتاب باعث ایجاد چیزی در من شد.” مارلو دوربین  Minolta SLR مادرش را قرض گرفت و با مادرش در اطراف شهر رانندگی می‌کردند. هرگاه نقاشی های دیواری با رنگ روشن می دیدند، از ماشین پایین می پرید و عکس می گرفت. وقتی به گذشته نگاه می کند، متوجه می شود: «این آغاز رابطه من با عکاسی و خیابان بود.»

اولین مجموعه او از یک اتفاق در فوتبال شکل گرفت که باعث شکستن دستش  شد. او با دیدن تعداد زیادی از افراد با آسیب های مشابه خودش، شگفت زده شد، زیرا قبلاً هرگز متوجه آنها نشده بود. پس از بهبود کامل ، وی در جستجوی همان افراد به خیابان ها بازگشت و از آنها به صورت سیاه و سفید عکاسی کرد و مجموعه «Wounded» (2002-2005) را ایجاد کرد. با مجموعه ”Don’t Just Tell Them, Show Them» ، او به فیلم رنگی روی آورد و از نور شدید خورشید در استرالیا برای ایجاد صحنه هایی با مجسمه های گرافیکی و سایه های عمیق و رنگ های اشباع شده استفاده کرد. با این حال، او همچنین تغییر اساسی در نحوه کار خود ایجاد کرد؛ او از صحنه های شلوغ خیابانی که در آن موضوعی از پیش تعیین شده را هدف قرار می داد فاصله گرفت و در عوض پیاده روی های شل تری را آغاز کرد و تلاش مشترکی را برای ثبت سوژه ها و صحنه های گریزان که به سختی قابل رمزگشایی بودند، انجام داد. او به عنوان مثال اشاره می کند؛ در عکس اسب سفید (نگاه کنید به تصویر 8)، «شما هرگز نمی دانید که بین اسب و مانع واگن برقی دو لاین ترافیک وجود دارد.» این آثار همه نوع لحظه های سورئال روزمره را به تصویر می کشند، از رفتارهای عجیب و غریب گرفته تا کنار هم قرار دادن های بی معنی. او با توجه به فلسفه ذهن باز خود، پس از مشاهده عنوان Keep Clear #1 (تصویر 6 را ببینید) بر روی یکی از عکس هایش، عنوان این مجموعه به ذهنش رسید؛ در Keep Clear #1 ، «یک تکه متن در بالای قاب و روی واگن برقی بود که از ملبورن عبور می کرد، آنجا فقط کلمات برای من آواز می خواندند.»

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  309 – 308  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: