بیل هنسون ( Bill Henson )

نشانه هایی از ساختمان ها، چراغ های خیابان، جاده ها و چهره ها به آرامی از بوم های سیاه رنگ بیرون می آیند. ترکیبات، که در تاریکی پوشانده شده اند، بیش از آنکه آشکار شوند، پنهان می شوند. هنرمند استرالیایی بیل هنسون این صحنه ها را در حومه ملبورن در پایان روز  با کم شدن نور  ثبت می کند.

او اظهار می‌کند که علاقه‌اش به حاشیه‌ شهر ناشی از «احساس بودن در لبه پرتگاه است . . . از چیزی .» همین را نیز می توان در مورد علاقه او به ساعات گرگ و میش – حد فاصل شب و روز – گفت ، هنگامی که روشنایی کمی برای دیده شدن اشکال و سایه های بی صدا، باقی مانده است. هنسون اضافه می‌کند که او مجذوب «شیوه‌ای که در آن چیزها در سایه گم می‌شوند»  شده است، و ادعا می‌کند که «آنچه در عکس نمی‌بینید بیشترین پتانسیل را برای انتقال اطلاعات دارد». او با ارائه کمتر، بیننده را به جستجوی بیشتر تشویق می کند تا ذهن خود را رها کند و خلاقانه فکر کند. دنیس کوپر (Dennis Cooper) ، نویسنده ، تصور می کند که سوژه های خیالی از سیاهی بیرون آمده اند مانند “تجلی نوع دیگری از احساسات ماوراءالطبیعه بسیار شدید و محافظت شده» ، در حالی که سرپرست موزه سوزان برایت (Susan Bright) تصور می کند ، «آنها در تاریکی می توانند آنچه در روز روشن ممنوع است را انجام دهند. ”

هنسون به دلایل غیر معمول به عکاسی علاقه دارد. او مطمئناً نمی خواهد این حقیقت که کار  وابسته به عکاسی است، برتر از  اولین احساس باشد. او استدلال می‌کند: «در هر شکل هنری، شما می‌خواهید تجربه تصاویر از رسانه (medium) فراتر رود. وقتی او از یک نقاشی خوشحال می شد، مارک روتکو (Mark Rothko) می گفت: «این یک نقاشی نیست.» هنسون سعی می کند از مفروضات در مورد جنبه های ظاهری رسانه فرار کند.او توضیح می‌دهد: «عکاسی امکان شایسته سازی را دارد و با طنین اثبات همراه است . . . شما باید سعی کنید به نحوی از آن عبور کنید. » راه حل او تنظیم پارامترهای خاصی است که ابهام ایجاد می کنند تا شواهد؛ گرایش او به تاریکی تنها یکی از تاکتیک های بسیار است.

تنظیمات شهری که هنسون انتخاب می کند کلی هستند؛ آنها تمایل به زایش از خرابی زندگی روزمره را دارند ، اما جزئیات کمی را ارائه می دهند. انتخاب سوژه‌هایش نیز باعث ایجاد رمز و راز می‌شود. برای شروع، هیچ سرنخی در مورد اینکه آنها چه کسانی هستند به ما داده نمی شود و همانطور که ایزوبل کروبی (Isobel Crombie)، متصدی نمایشگاه اشاره می کند، «ناشناس بودن آنها جنبه مهمی از کار اوست.» او همیشه از نوجوانانی استفاده می‌کند که به قول خودش، « حس فراگیری از عدم اطمینان را دارند . . . [یک] حس شیرین، تاریک و پر فراز و نشیب از اینکه چه کسی ممکن است باشند.» این مفهوم بار دیگر به علاقه او به «در لبه بودن از چیزی» ، یعنی دانایی و تخیل باز می گردد. علاوه بر این، او در مورد نحوه کار با سوژه هایش چیزهای کمی فاش می کند. کرومبی می افزاید: «اگرچه منطق به ما می گوید که آنها به منظور عکاسی گرد هم آمده اند، اما به نظر نمی رسد که دستور داده شده اند تا به شیوه خاصی عمل کنند.» این ابهامات در مورد آنچه «واقعی» است و آنچه صحنه پردازی است ، آنچه شما می بینید و آنچه شما نمی بینید ، آنچه که هست و آنچه ممکن است باشد ، در نهایت با هم ترکیب می شوند تا تصاویری را ایجاد کنند که بیشتر از آنکه به سوالات پاسخ دهد ، پرسش هایی را ایجاد می کند و قدرتش در همین نهفته است. هنسون در پایان می گوید: «ما اغلب در جالب ترین هنر (مثلا در زندگی) می بینیم که می توانیم از چیزی، حسی حاد داشته باشیم . . . که هنوز به طور کامل درک نشده است . . .  این موارد به طور طبیعی ظرفیت گمانه زنی ما را تحریک می کنند. «

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  307 – 306  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: