دیوید گلدبلات ( David Goldblatt )

دیوید گلدبلات در دوران حرفه ای خود به نوری راهنما برای نسل امروز  تبدیل شد. بسیاری از هنرمندان معاصر ، مانند میخائیل سوبوتزکی (رجوع کنید به ص 250) ، از او به عنوان یکی از تأثیر گذارترین افراد یاد می کنند. گلدبلات همچنین آموزشگاه معروف Market Photo Workshop را در سال 1989 تأسیس کرد. به گفته وی ، هدف او آموزش سواد بصری و مهارت های عکاسی به جوانان بود . . . که توسط آپارتاید محروم شده بودند. » نام های عکاسان آینده، از درهای آن عبور کردند، از جمله ننت سیکلو ولکو (رجوع کنید به صفحه 242). بنابراین جای تعجب نیست که دیوید گلدبلات به عنوان معتبرترین و قابل احترام ترین عکاس آفریقای جنوبی شناخته می شود.

مجموعه «Ex-Offenders» گلدبلات، از برخی جهات از فرم خارج شده بود، زیرا از عکس و متن در تصاویرش استفاده می کرد. ایده آن با یک سوال ساده آغاز شد: «من قربانی سارقان مسلح، غارتگران وجنایتکاران شدم و آنگاه بود که از خودم پرسیدم آنها چه کسانی هستند که با ما این کار را می کنند؟» او که نمی خواست با آمار جرم و جنایت سروکله بزند، تصمیم گرفت افراد واقعی این اعداد را پیدا کند. با جنایتکارانی که اخیراً از زندان آزاد شده بودند تماس می گرفت و از آنها جهت گرفتن عکسی در صحنه جنایت شان، دعوت می کرد. او بعداها با آنها مصاحبه هم کرد و کلمات و داستان های آنها را در کنار  پرتره هایشان به نمایش گذاشت. در این مجموعه، او به مکانی می رود که بلیتز مانیولد (Blitz Maaneveld ) شریک قماربازی خودش را کشت؛جایی که کاپو مانیولد (Kapou Maaneveld) کیف پول رهگذری را سرقت کرد؛ و جایی که الن پاکی (Ellen Pakkies) پسرش را خفه کرد. گلدبلات می گوید: «من باور نمی کنم که این افراد ذاتاً شرور هستند.» آنها به دلایل زیاد مرتکب جنایت شده اند. «

بلیتز مانیولد (تصویر 1 را ببینید)

» بلیتز مانیولد (» Blitz «، به معنی رعد و برق ، زیرا کار او با چاقو خیلی سریع بود) کمی بعد از گرفتن این عکس ناپدید شد و قبل از اینکه بتوانم با او مصاحبه کنم ، کشته شد. «H» در سال 2007 هنگامی که بیست و یک ساله داشته، دوست دختر او بوده. این ها چیزهایی هستند که او به من گفت: «بلیتز مانیولد دربونتهوول ( Bonteheuwel ) در سال 1959 متولد شد. او چهار برادر و دو خواهر داشت و از جوانی جنایتکار بود. او حدود 9 سال داشت که از مغازه ها سرقت می کرد ، سپس شروع به شکستن اتومبیل ها ، سرقت اتومبیل ها و سپس جنایات جدی تر مانند سرقت از مردم و سپس اقدام به قتل و قتل کرد. تمام عمر در زندان بود و در تمام زندگی خود از مواد مخدر استفاده می کرد – dagga [cannabis], tik [crystal meth], cocaine, mandrax و هر چیز دیگر ، از همه بیشتر اینکه همیشه می نوشید ( مست بود). او چهار فرزند داشت که من آنها را می شناسم . . . زندگی خود را بهبود نداد و نمی خواست زندگی خود را بهبود بخشد. او فقط از کاری که می کرد راضی بود . . . بلیتز و برادر کوچکترش ، کاپو ، باهم جنایات را انجام می دادند ، آنها از یکدیگر مراقبت می کردند . . . و در  گروه خلاف کاری 26 زندان عضو بودند. بلیتز  ژنرال بود . . . پدرش نیز گانگستر بود . . . به مادرشان توهین می کرد  . . . بلیتز معتقد بود که باید زن را کتک زد تا به حرفش گوش دهد. او من رو خیلی زیاد می زد. یک حکم علیه او گرفتم، زیرا او نمی خواست از من دور بماند. من از او می ترسیدم. بعد از آن، او به مدت یک هفته به خانه مادرم می آمد و هر شب مرا کتک می زد . . . مادرم با پلیس تماس گرفت و او ناپدید شد. در نوامبر 2008 بود. پنج ماه بعد ، که پلیس از من خواست تا جنازه اش را شناسایی کنم. اما من نتوانستم، چون خیلی متلاشی شده بود. آنها مجبور شدند عکسی از زمانی که او را به سردخانه آوردند به من نشان دهند . . . دو گلوله به سینه و یک گلوله از ناحیه کمر به او اصابت کرده بود. توسط گانگسترها . او یکی از بازرگانان را ربوده بود. همه دلیلی برای کشتن او داشتند. من هم می خواستم او را بکشم. بخشی از من، از دیدن مرگ او خوشحال بود چون دیگر نمی توانست به من صدمه بزند ، اما بخشی دیگر از من صدمه دیده بود چون او را خیلی دوست داشتم. «

کاپو مانیول (تصویر 2 را ببینید ، ص 260)

«کاپو در بونتهوول بزرگ شد، یکی از شش فرزند. ده ساله بود که شروع به کشیدن حشیش (cannabis) کرد. او از مدرسه اخراج شد و از خانواده اش پول می دزدید. تا 13 سالگی به سختی در کیپ تاون زندگی می کرد. اولین مجازات قضایی او برای سرقت از یک مغازه بود، دومین مجازات، دو سال کار در یکی از نانوایی های مرکز اصلاح بود. به دلیل کتک کاری در خیابان دارلینگ ، او به چهار سال زندان محکوم شد. بیست و سه ساله بود. در زندان به گروه خلافکاری 26 پیوست و در همان ابتدا هجده ماه در سلول انفرادی به سر برد چون یک زندانی دیگر را با چاقو زد. او مشغول شورش برپا کردن در زندان ، خشونت های دیگر ، سرقت ساعت  و عینک آفتابی نگهبانان بود تا بتواند پول مواد مخدرش را تهیه کند. وی در مجموع نوزده سال آنجا بود. کاپو در صفوف باند خلافکاری بالا رفت و ناخدا شد. ‹من یک مرد بزرگ هستم. مردی هستم که ابتدا از اردوگاه خود بیرون می روم، سپس می روم تا ببینم آب چقدر عمیق است. » او با باند خلافکاری ازدواج کرده بود. «روزی که با آن رابطه ام را تمام کنم، روزی است که میمیرم.” کاپو به برادرش ، بلیتز نزدیک بود. بعد از آزادی کاپو در سال 2004 ، آنها مدتی در یک خانه بودند و با هم زندگی می کردند. بلیتز در سال 2008 به قتل رسید. هر سال، کاپو یک لباس کارناوال جدید از یکی از دوستانش به نام ریچارد استمت به عنوان قدردانی دریافت می کند. هنگامی که برادر ریچارد در زندان بود، کاپو مراقب بود که او مورد سرقت ، ضرب و شتم یا تجاوز قرار نگیرد. کاپو دو فرزند دارد. او دوست دارد جایی برای خانواده اش پیدا کند. در سال 2010 در حالی که زیر پل در منطقه 6 زندگی می کرد ، به دلیل دزدی از ماشین دستگیر شد. در دسامبر 2010 او دوباره در زندان بود. «

الن پاکی (تصویر 3 را ببینید)

«در اینجا، الن پاکی پسرش را خفه کرد. وی به سه سال حبس تعلیقی و شصت و دو ساعت خدمات عمومی محکوم شد. شرایط تخفیف وجود داشت. پسر سومش ابی، در سیزده سالگی شروع به استفاده از تیک (tik)(نوعی مخدر) کرده بود. او همه چیزهای الن و همسرش را می دزدید: پول، لباس ، ملحفه ، ظروف ، لوازم ، لوله های مسی و شیرهای خانه آنها را. او همه چیزهای خانه آنها را می شکست و  تکه تکه می کرد و آنها را می ترساند. با همه اینها، او از پسرش مراقبت می کرد. او می خواست به پسرش بفهماند که به جایی تعلق دارد. او نمی توانست پسرش را به خیابان بیندازد، زیرا خودش از خیابان آمده بود. او که در سال 1961 متولد شده بود ، وقتی او هنوز نوزاد بوده، مادربزرگش، مادرش را از خانه بیرون انداخته بود. آنها زیر یک کامیون زندگی می کردند. مادرش وقتی الن دو ساله بود ازدواج کرد و آنها به اتاق حیاط خلوتی در کنسینگتون (Kensington) نقل مکان کردند. الن چهار ساله بود که پسران همسایه او را مورد آزار و اذیت قرار می دادند ، شش ساله بود که یکی از همسایه ها که قاتلی شناخته شده بود ، برای اولین بار به او تجاوز کرد. پدر و مادرش مشروب زیادی می نوشیدند. الن از فرزندان متولد شده مراقبت می کرد، اما هیچ دوستی نداشت. او دردش را با لبخندی بر لب پنهان می کرد. در یازده سالگی دو بار توسط شکارچیان جنسی ربوده شده بود. او سیزده ساله بود که با یک متجاوز  به دلیل تامین مشروب خانه، هم خواب شد. او فرار کرد و فقط چهار سال تحصیلات دبستانی داشت. الن در خیابان ها زندگی می کرد و از سطل زباله غذا می خورد و تن فروشی می کرد. تجاوز  همیشه وجود داشت. اولین فرزند او که حاصل تجاوز بود وقتی هفده سال داشت متولد شد. او در هجده سالگی ازدواج کرد. این پیوند بیشتر از شش ماه طول نکشید. ازدواج دوم او دو سال به طول انجامید و او صاحب دو پسر به نام ابی و برادرش شد. او حالا در سن بیست و هشت سالگی با اونتیل ، همسرش فعلی اش ازدواج کرده است و در خانه Maas Memorial Home کار می کرد ، جایی که به بچه ها چیزهای جدیدی مانند شنا و بازی می آموزند و او می تواند به آنها کمک کند، زیرا می داند از کجا آمده اند. امروزه او به زنان دیگری که فرزندان معتاد دارند کمک می کند. او هر روز خدا را به خاطر آرامش و راحتی که برای او در زندگی به ارمغان آورده است شکر می کند. «

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  261 – 258  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: