دوقلوهای اسوپ ( Essop Twins )

با نگاه اول در این صحنه های رنگارنگ و پویا، چیزی وجود دارد که به نظر عجیب و غریب و تقریبا غیر طبیعی است. با برسی دقیق تر ، متوجه می شوید که همان لباس ها – چه لباس های سنتی اسلامی، جدیدترین طرح های غربی و چه لباس های ارتشی – هم در داخل و هم در اطراف تصاویر تکرار می شوند.

علاوه بر این، خیلی زود آشکار می شود که شخصیت های اصلی شباهت قابل توجهی به هم دارند. در واقع کار کاملاً صحنه سازی شده است. این هنرمندان، برادران دوقلویی هستند که کاملاً یکسان نیستند و بارها و بارها از یکدیگر عکس می گیرند و به صورت دیجیتالی این تصاویر را با شبیه سازی و کپی کردن خود می سازند. حسن و حسین اسوپ از شهری که در آن متولد شده و در آن پرورش یافته اند به عنوان پس زمینه بسیاری از اجراهای خود استفاده می کنند؛ در واقع آنها، آن را به عنوان «رابطه عاشقانه جوانی با کیپ تاون (Cape Town)” توصیف می کنند. سازه های بازیگوش آنها، مسائل هویتی و به ویژه معنای زندگی یک جوان مسلمان در جامعه ای سکولار را بررسی می کنند. آنها می گویند، «این تجربه ماست. ما نمی خواهیم بیانیه تصویری بدهیم. ما نمی خواهیم کلمات را در دهان دیگران بگذاریم. ما برخورد بین شرق و غرب را همان گونه که همزمان در بدن ما وجود دارد مشاهده می کنیم. این مبارزه ماست. «

حسن و حسین در یک حومه خشن در طبقه ای کارگر در کیپ فلتس (Cape Flats) بزرگ شدند و به عنوان مسلمان مومن پرورش (devout Muslims) یافتند. آنها  پس از پایان مدرسه ، در ساعت های بعدی برای آموزش دینی فرستاده می شدند. حسین توضیح می دهد: “ما باید به صورت تاریخی، طریقه خواندن قرآن را قطره چکانی دریافت می کردیم، همه چیزهایی که هر مسلمانی نیاز داشت تا یه آدم خوب باشد.» وقتی آنها بچه بودند، نصب کردن عکس بر دیوارهای خانه مجاز نبودند، زیرا اسلام عکاسی از چهره انسان را ممنوع کرده است و حرام تلقی می شود. مادرشان دائماً به آنها می آموخت: «اگر عکس هایی دارید که چشمان فرد را نشان می دهند، شما فرشتگان را فراری می دهید.” با این حال ، هنگامی که آنها در مدرسه هنرهای زیبای مایکلیس پایتخت قبول شدند، مصمم بودند که به نوعی هم  اسلام  و هم تصویرسازی را بپذیرند. حسن این ایده را داشت که دوربین را روی خودش بچرخاند (از خودش عکس بگیرد). حسین به خاطر می آورد: «وقتی دیدم حسن چه می کند فوراً فکر کردم  . . .  او موفق به یافتن یک روزنه شده است. از خود استفاده کنید – هر قضاوتی که رخ دهد فقط مربوط به خودتان است. » حسن می افزاید: «به این ترتیب ، اگر ما نیاز به پاسخ به کسی داشته باشیم، خودمان به تنهایی مورد قضاوت قرار می گیریم.» این هنوز خطرناک است اما ما احساس می کنیم این اخلاقی تر است. »

تجربه آنها در مدرسه هنرهای زیبای Michaelis بسیار آسان نبود. حسین می گوید: «مردم ما را از خود دور می کردند.” «من فکر می کنم آنها می ترسیدند، زیرا ما مسلمان بودیم» و آنها «خدا و دین ما» را مسخره می کردند. علاوه بر این ، پروژه های اولیه آنها شکست خورد زیرا توسط پروفسورهای آنها «تبلیغ کردن (propagandist)” تلقی می شدند. با این حال ، آنها وقتی کارهای خود را به والدین شان نشان دادند و آنها نیز ناراضی بودند؛  در چشم آنها منفور تر شدند. «آن زمان بود که فهمیدیم داریم با ایده های آن افراد منطبق می شویم.” حسین می افزاید ، ما «خود را خوشحال نمی کردیم ، اثری تولید نمی کردیم که احساس ما و آنچه که می خواستیم بگوییم را بیان کند.” در آن زمان ، آنها تصمیم به همکاری گرفتند و آزمایش ترکیب های صحنه سازی شده دیجیتالی را آغاز کردند. پس از فارغ التحصیلی در سال 2006 ، آنها از طریق انحرافات مختلف و مختصر در عکاسی مطبوعاتی و عروسی ، سرانجام اولین مهلت خود را بدست آوردند. یک گالری هنری محلی و معتبر از آنها حمایت کرد و ظرف یک سال آثار آنها ، مانند تصاویر نمادین Black River (تصویر 2 ، ص 255) و Pit Bull Fight (2007) ، در اولین نمایش در کنار تمرین کنندگان ثابت مانند شیرین نشاط (Shirin Neshat) ایرانی الاصل  به نمایش درآمدند. 

همه تصاویر آنها به طور دقیق از قبل برنامه ریزی شده هستند تا زمانی که به محل می رسند، دید نسبتاً مشخص و مشترکی داشته باشند. حسین دوربین را تنظیم می کند و آن را روی سه پایه قفل می کند ، در حالی که حسن اولین کسی است که ژست می گیرد. حسین معمولا لباس سنتی می پوشد ، در حالی که حسن لباس های معمولی غربی می پوشد. در حالی که حسن اجرا می کند ، حسین کارگردانی می کند: «من سعی می کنم او را راهنمایی کنم و می گوییم” اینجا بایست ، آنجا بایست «، به یاد داشته باشید که یک فضا را با شخصیتی متفاوت اشغال نکنید، زیرا شما نمی خواهید آنها روی هم قرار بگیرند.” سپس آنها جابه جا می شوند ؛ حسین جلوی دوربین می رود و حسن کارگردان می شود. پس زمینه های شهری که آنها انتخاب می کنند اغلب قابل توجه هستند؛ به عنوان مثال ، جاده تورنتون (تصویر 1 ، ص 254 را ببینید) صحنه کمین دوران آپارتاید بود که به عنوان کشتار اسب تروا معروف شد. مکانها همچنین برای تصمیم گیری در مورد بهترین زمان و نور برای ایجاد فضای مدنظر جستجو می شوند. مزرعه طلوع (تصویر 4 را ببینید) ، که در یک کشتارگاه قرار دارد ، با طلوع روز گرفته شده است؛ در حالی که شب قبل از عید (تصویر 5 را ببینید) در تاریکی تقریباً سیاه ، ساعت سه نیمه شب گرفته شده است. چینش هر دو صحنه در هر مرحله مدیریت شده است تا گوسفندها در همان محل دیگ ها آویزان شوند. حسین توضیح می دهد: «این دو عکس در جایی کار شدند که گوسفندان در روز ذبح می شوند و در شب غذا پخته می شود.»

دو تصویر مزرعه طلوع و شب قبل از عید، تاریخ مهمی در تقویم های مسلمان در سراسر جهان (عید فطر پایان روزه داری ماهانه از صبح تا غروب ماه رمضان است)  را به تصویر می کشند. تصاویر دیگر تجسم جنبه های مختلف فرهنگی است که توسط جوانان مسلمان ساکن کیپ تاون تجربه می شوند. حسین استدلال می کند: «امروزه جوانان  در حال گذر از این دوران  مبارزه درونی هستند. » آنها توضیح می دهند: «ما عاشق رقص هستیم ، ما عاشق فیلم هستیم ، ما عاشق موسیقی هستیم . . . اما پس از آن نیز آموزه های موکد اسلام را داریم که ما را از انجام برخی کارها منع می کند. » این تصاویر برای گفتگو و کشف معنای جوان مسلمان در این شکاف فرهنگی ایجاد شده اند. با این حال ، کار آنها به موضوعات وسیع تری نیز می پردازد: تنش بین شرق و غرب ، اسلام و جوامع سکولار ، حتی بین روایت (narrative ) و مستند (documentary) ، صحنه سازی شده (staged) و خودبخودی (spontaneous) ، و بین خود و دیگران را مورد بازجویی قرار می دهد. آنها از خود به عنوان تغییرپذیر صحبت می کنند؛ چگونه شخصیت های مختلف نشان دهنده «جنبه های مختلف یک شخص» و “شکاف شخصیت های درون ما» هستند. همانطور که ژان فرانسوا شوریر (Jean-François Chevrier) ، مورخ هنر می گوید: «هر پرتره از خود به ناچار ، به دلیل ماهیت خود ، دو برابر تصویری از دیگری است.» با این حال ، حسن و حسین ، پرتره های متعددی از یکدیگر ایجاد کردند که منجر به تجزیه بیشتر “خود “شد – دیگران به دیگران تبدیل می شوند – و هر یک از آنها نمایش داده می شود ، بنابراین خود در واقع تخیل ، خیال پردازی یا داستان سرایی است. اسوپ ها ، شاید به دلیل دوقلو بودن ، با مسائل هویت بسیار هماهنگ به نظر می رسند، اما در نهایت ، کار آنها هر تصوری که ما از خود پایدار و منسجم داریم را پاره می کند و نشان می دهد که احساس فردیت ما همیشه تغییر شکل می دهد.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  257 – 254  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: