الکس وب ( Alex Webb )

جف دایر (Geoff Dyer)، نویسنده، توصیف روشنی از عکاس آمریکایی الکس وب ارائه می دهد و می گوید: «وب معتاد به آزمایش میزان تحمل محدودیت تصاویر خود است .»

خود وب توضیح می دهد، “وجود یک چیز، همه آن چیز نیست. بلکه همه یک چیز، وقتی است که در قاب وجود دارد. من همیشه به دنبال چیزی بیشتر هستم. شما اگر به عکس هایتان بیش از حد چیزی اضافه کنید؛ ممکن است به هرج و مرج کامل تبدیل شوند. اما من همیشه در این راستا بازی می کنم: چیزهای بیشتری اضافه می کنم، اما از هرج و مرج جلوگیری می کنم. » عکس های او آنقدر پیچیده و گیج کننده هستند که باعث شدند عکاس هندی دایانیتا سینگ (Dayanita Singh ) که زمانی توسط خود وب، آموزش داده شده بود، از آنها به عنوان «عکس های میگرنی» یاد کند. آنها نیاز به توجه و تمرکز عمیق برای انتخاب و  تفسیر دارند. با این حال، آنها هنوز در برابر درک ساده مقاومت نمی کنند و در عوض در ابهام و رمز و راز عمل می کنند: بر اساس بیان دایر ، آنها تصاویری پیچیده در مورد مکان هایی پیچیده هستند.

استانبول در بدو ورود، وب را مجذوب خود کرد. او اولین بار برای انجام یک ماموریت در سال 1998 به آنجا سفر کرد. او به یاد می آورد: «من شیفته آنجا شدم.” این مکان که بین اروپا و آسیا قرار دارد، دارای تناقضات آشکار فرهنگی سکولار و اسلامی است که در جهان کاملاً بی نظیر است: مکانی با حس عمیق تاریخی از لایه های امپراتوری های مختلف. » او همان کاری را کرد که همیشه در شهرهای جدید انجام می دهد؛ پیاده روی خود را آغاز کرد. شیوه کار وب تقریباً آیینی است. او زود از خواب بیدار می شود، ساعت ها را سرگردان در خیابان ها سپری می کند، مردم را تماشا می کند، مکان ها را در هنگام روشن شدن هوا می سنجد، به هتل برمی گردد و استراحت می کند و غذا می خورد. سپس وقتی سایه ها عمیق می شوند و نور کم می شود ، با یک برنامه فکر شده و دوربین خود برمی گردد. او خود را عکاسی خیابانی می داند، نه عکاس مستند یا خبری. او می گوید: “عکاسی خیابانی درباره سرگردانی است: سرگردان و سرگردان و دوباره سرگردان، سپس بازگشت به مکان ها و جذب کردن و تجربه کردن.» «برای من، همه چیز  در درجه اول از خیابان می آید.»

وب در یک خانواده هنری در سان فرانسیسکو متولد شد. مادرش مجسمه ساز است و پدرش نویسنده بودند.  او می گوید: «من تکنیک عکاسی سیاه و سفید را در کلاس چهارم ابتدایی از پدرم آموختم.» «وقتی با قطعات دستگاه تایپ سروکله میزد، گاهی عکاسی هم می کرد.»  در حالی که وب بزرگ میشد، دو کتاب عکاسی به طور خاص بر او تأثیر گذاشتند: Henri Cartier-Bresson’s The Decisive Moment (1952) و Robert Frank’s The Americans (1958) .  با این حال ، وب از سایر عکاسان خیابانی که به شکل گیری بلوغ چشم های او کمک کرده اند ، نام می برد: از آندره کرتس (André Kertész ) ، ویلیام کلاین (William Klein ) و گری وینوگراند (Garry Winogrand ) گرفته تا لی فریدلندر (Lee Friedlander 

). وب ، مانند هریک از آن پیشینیان هنری، از دوربین برای ارائه دیدگاهی تفسیری از جهان استفاده می کند. او می گوید: «همیشه نوعی تنش بین دیدگاه من و آنچه در مقابل من وجود داشته، بوده است.”  آثار او یک دیدگاه بسیار خاص از جهان ارائه می دهند: دیدگاهی که به طور مشخصی متعلق به اوست.

بازتاب کارهای استادان گذشته در کارهای وب قابل مشاهده هستند. تصاویری مانند نمایی از آرایشگاه در نزدیکی میدان تاکسیم (تصویر 5 را ببینید) با رویکرد بازیگوشانه فریدلندر نسبت به صفحه تصویر، مطابقت دارد . وب نیز مانند فریدلندر ، تصویر را با قاب های معماری می شکند و با ارائه چندین تصویر و بازتاب در هم، مانع دیدن برخی از نماها می شود. خرده ها، بخش ها و برش های مختلف برای جلب توجه به وجود می آیند: برای تولید جهان های تصویری موازی. کلمات جان سارکوفسکی (John Szarkowski )، مسئول عکاسی موزه معروف هنرهای مدرن، را که برای توصیف آثار فریدلندر استفاده می کند، می توان به درستی در مورد وب هم به کار برد: «البته که رسم نمودار برای توضیح دقیق آنچه که خود تصویر توضیح می دهد امکان پذیر است، با خط و پیکان و فلش های سایه دار. اما با این بربریت چه هدفی قابل تصور است؟ » به طور مشابه ، جانشین سزارکوفسکی ، پیتر گالاسی (Peter Galassi ) در مورد تصاویر فریدلندر می گوید: «بیننده برای حل تصویر تلاش می کند.  از این گذشته، این فقط یک عکس است و باید جا بیفتد، بگذارید به عقب برگردیم و به چیزها نگاهی بیندازیم «؛ چنین کلماتی به احساس فرد در مواجهه با نگاه وب از یک آرایشگاه در نزدیکی میدان تاکسیم می پردازند. با این حال ، تفاوت اساسی بین فریدلندر (در واقع با هر یک از قهرمانان عکاسی) و وب وجود دارد، یک تفاوت بنیادین و پیچیده؛ در حالی که استادان گذشته، جهان را در یک پالت ساده و کم رنگ سیاه و سفید قرار می دادند، وب آن را در رنگ بندی کامل، سرگشته و گیج کننده خود ثبت می کند.

وب به خاطر می آورد: «وقتی کار عکاسی را شروع کردم، فکر می کردم رنگ خشن و تجاری است.»مورخان هنر اکنون عموماً موافقند که عکاسی رنگی تا سال 1976 با نمایش برجسته ویلیام اگلستون (William Eggleston ) در موزه هنرهای مدرن (MoMA) مورد استقبال قرار نگرفت. در همین زمان، وب در مورد رسیدن به نوعی بن بست در تمرین خود صحبت می کند. او در حال عکاسی از چشم انداز های اجتماعی اطراف نیویورک و نیوانگلند به صورت سیاه و سفید بود و به یاد می آورد: «به نظر می رسید در حال کاوش در سرزمینی هستم که دیگر عکاسان قبلاً آن را کشف کرده بودند.» با این حال ، سفر به هائیتی برایم الهام بخش بود. «به نظر می رسد رنگ روشن و تند در فرهنگ ها جا گرفته است . . . بسیار متفاوت از بی حالی خاکستری قهوه ای من در پس زمینه عکس های نیوانگلند. » بنابراین او تصمیمی اساسی گرفت و در سال 1979 ، تنها سه سال پس از  اگلستون ، تصمیم گرفت عکاسی سیاه و سفید را برای همیشه کنار بگذارد و منحصراً رنگی کار کند. وقتی از او خواسته می شود دلیل این کارش را توضیح دهد که چه چیزی پشت این تصمیم وجود دارد و چگونه این کار به معنای واقعی کلمه و استعاره رنگ ها در کارهای او اثر گذاشته است ، می گوید: «جستجوی پیچیدگی بصری ممکن است با اعتقاد به پیچیدگی اخلاقی و سیاسی مرتبط باشد. و رنگ فقط رنگ نیست . رنگ عاطفه و روانشناسی نیز هست. «

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  207 – 204  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: