هانس ایکلبوم ( Hans Eijkelboom )

در 8 نوامبر 1992، هنرمند هلندی هانس ایکلبوم پروژه ای را آغاز کرد که به نظر می رسد بلند پروازانه ترین پروژه در حرفه او باشد.  او در همان زمان تقریباً هر روز هفته، دوازده ماه سال، به خیابان های شهری که در آن بود می رفت: اغلب در شهر خودش آمستردام (از سال 2003 به بعد ). او  به یک دوربین مجهز  بود و روزانه بین یک تا هشتاد تصویر به خانه می آورد و طی سالها آرشیو ده ها هزار تایی را جمع آوری کرد. هدف او، توسعه تجسم مادی  از جهان بینی اش بود.

وی اظهار می کند ؛ این «یک روند آهسته و مداوم است: قطره قطره ، از طریق تجربیات و مشاهدات مکرر روزانه. او خود را مانند استالاگمیت ها (stalagmites) و استالاکتیت ها (stalactites) در غار می داند . . . و می گوید ؛ من فقط می توانم از دروازه ورودی یعنی چشمانم محافظت کنم  و با دوربین خود چند تصویر را که وارد این دروازه می شوند تثبیت کنم. » او آخرین عکس این مجموعه را در 8 نوامبر 2007 گرفت. این تلاش حماسی – که او به سادگی «Photo Notes» (1992-2007) نامید – دقیقاً پانزده سال به طول انجامید.

برخلاف عکاسان خیابانی کلاسیک، ایکلبوم از روش سختگیرانه ای پیروی می کند که  شبیه به جمع آوری داده های علمی است. مورخ هنر فریتس گرستبرگ (Frits Gierstberg)  می گوید که کارهای او با جامعه شناسی شباهت هایی دارد. در حالی که عکاس، مارتین پار (نگاه کنید به ص 384) می نویسد: «انسان شناسان اغلب در تحقیقات خود از عکاسی استفاده می کنند، به ویژه هنگام جمع آوری اطلاعات در مورد عادات عجیب و جذاب یک جامعه. اگر من یک انسان شناس بودم ، اولین عکاسی که با او تماس می گرفتم ایکلبوم بود. » برای تهیه مجموعه «Photo Notes» ، ایکلبوم بارها و بارها به یک ناحیه برمی گشت؛ در آمستردام، پاتوق مورد علاقه او خیابان شلوغ و پر مغازه کالورستراات بود. او لباسی می پوشید که توجه کسی را به خود جلب نکند و دوربین خود را روی قفسه سینه اش آویزان می کرد، حتی نیازی به بلند کردن دوربین تا چشم خود برای دیدن منظره یاب نداشت؛ ثبت تصاویر به صورت مکانیکی و خودکار  انجام میشد. در نتیجه، مردم به ندرت متوجه او  یا عکس گرفتنش می شدند. او صبورانه منتظر می ماند و جمعیت را مشاهده می کرد. به آرامی، یک رفتار خاص توجه او را به خود جلب می کرد و تصمیم به ثبت آن می گرفت: زنانی که کیف دستی یکسانی در دست داشتند، مردانی که ژاکت های الماسی می پوشیدند، زنانی که روپوش پارچه ای با روکش خز بر تن داشتند (تصویر 1 را ببینید)، یا مردانی که تی شرت های چه گوارا (Che Guevara) پوشیده بودند (تصویر 2 را ببینید).

ایکلبوم مانند دانشمندی که نمونه جمع آوری می کند، همه سوژه های خود را به یک شکل قرار می دهد: در مرکز قاب با اندازه ای یکسان. او هر «Photo Note» را با تاریخ گردآوری نام گذاری می کند؛ سپس عکس های تکی را مرتب و در یک شبکه توری در کنار هم ارائه می دهد. مردم مانند پروانه های عجیب و غریب، سنجاق شده به نظر می رسند. این رویکرد تکراری، زیبایی شناسی عینی مجموعه عکاس آلمانی اوایل قرن بیستم آگوست ساندر (August Sander) را به یاد می آورد. پروژه تقریباً مادام العمر و ناتمام او «Menschen des 20. Jahrhunderts» (مردم قرن بیستم) قرار بود یک مجموعه پرتره از مردم آلمان ایجاد کند که آنها براساس حرفه و موقعیت اجتماعی طبقه بندی شده باشند. از آن زمان تا به الان به عنوان خالق گونه شناسی از او  یاد می شود. جانشینان او در اواخر قرن بیستم برند و هیلا بکر (Bernd ، Hilla Becher )(همچنین اهل آلمان) رویکرد عکاسی سیستماتیک (با اصول و قاعده) مشابهی را برای ایجاد گونه شناسی معماری صنعتی، کاربردی ، شهری و بومی توسعه دادند. تلاش و ارائه ایکلبوم به طور مشابه به عنوان گونه شناسی خوانده می شود؛  قالب شبکه ای عکس ها، بیننده را تشویق می کند تا موضوعات را مقایسه و باهم بسنجد و شباهت ها و تفاوت های بین آنها را جستجو کند.

ریشه نگرش ایکلبوم، در مفهوم گرایی است. در سال 1971 ، در بیست و دو سالگی، او جوان ترین شرکت کننده در نمایشگاه برجسته هلندی «Sonsbeek 71: Sonsbeek buiten de parken» بود. او در کنار اسامی مشهور جنبش هنر مفهومی مانند سول لویت ، جوزف بیویس ، دان گراهام ، داگلاس هوبلر ، روبرت اسمیتسون و اد روشا دیده شد (Sol LeWitt, Joseph Beuys, Dan Graham, Douglas Huebler, Robert Smithson, Ed Ruscha). تمایل او برای ایجاد کتاب های کوچک ، ارزان و اغلب خصوصی باعث شده با اد روشا مقایسه شود. علاوه بر این، مجموعه کارهای مختلف او تقریباً همیشه با سیستم های مفهومی ساده پشتیبانی می شوند. او برای مجموعه اولیه خود Identity» (1976) » با ده نفر که از دوران نوجوانی می شناخت تماس گرفت و از آنها خواست شغل او را پیش بینی کنند؛ سپس از خودش عکس گرفت که بر اساس پیش بینی ها، شامل بانکدار ، خلبان ، برق کار و نگهبان بود. برای مجموعه (1978) «96 alternatives»  او از نود و شش نفر خواست لباس او را بپوشند، در حالی که برای مجموعه People wearing my clothes» (1973) » خودش لباس دیگران را پوشید. همه این مجموعه ها، نمایانگر علاقه او به مسئله هویت هستند؛ هر کدام از آنها بررسی می کنند که لباس ها درباره شخصیت ما چه می گویند، چگونه انتخاب می کنیم که خودمان را نشان دهیم و چگونه به نوبه خود دیگران را درک می کنیم.

مجموعه “Photo Notes» بازجویی ایکلبوم از هویت را ادامه می دهد، اما با قرار دادن فرد در یک جامعه جهانی شده و شهری ، دامنه وی را به طرز چشمگیری افزایش می یابد. در واقع ، او از شهرهای دیگر به جز  آمستردام هم عکاسی کرد و در پایان پروژه ، پاریس – نیویورک – شانگهای (2007) را منتشر کرد. به خوانندگان نه تنها یک مطالعه مقایسه ای از افراد درون شهر خود ، بلکه بین شهر های بزرگ معاصر ارائه می کند. پیام قاطع ارائه شده در «Photo Notes» یکسانی به اصطلاح فردیت ما است. ایکلبوم توضیح می دهد: «به نظر می رسد هویت یک مفهوم قابل انعطاف است.» وی می افزاید: «این امر به دلیل جهانی شدن، بیش از پیش آشکار می شود. به عنوان مثال ، در همه کلان شهرها به نظر می رسد نیاز شدیدی به کیف های دستی Louis Vuitton وجود دارد. و زوج های جوان برجسته ای که از کشورهای مختلف آمده اند، اگرچه خود را بسیار مستقل می دانند، اما در واقع بسیار شبیه هم هستند. » به نظر می رسد که هر یک از ما، هر فرد، به گروهی تعلق داریم، یا همانطور که  مارال فیل، مجموعه دار، می گوید؛ “هر یک از ما بخشی از بازاری هستیم که محصولات آن به طور خاص طراحی و ساخته می شوند.” مجموعه «Photo Notes» مطمئناً در مورد نیروهای فعال در بازار جهانی اظهار نظر می کند، اما همچنین حقایق عمیق تری در مورد طبیعت انسان و تخیلات اراده آزاد او را منعکس می کند.

ریچارد داوکینز (Richard Dawkins) در کتاب معروف خود «ژن خودخواه (The Selfish Gene) ” (1976) ، فرضیه ای را که توسط زیست شناس تکاملی ویلیام دونالد بیل همیلتون (William Donald «Bill» Hamilton) ایجاد شده بود را «اثر ریش سبز (Green-beard effect)” خواند. داوکینز می نویسد: «از نظر تئوری ممکن است ژنی بوجود آید که دارای یک» برچسب «بیرونی باشد، مثلا یک پوست رنگ پریده یا یک ریش سبز یا هر چیز قابل توجه دیگر و همچنین یک تمایل به خوب بودن با حاملان آن برچسب برجسته . » اثر ریش سبز، روشی است که به وسیله آن یک ژن به شکلی دوستانه و انتخابی می تواند نسخه هایی از خود را در افراد دیگر تشخیص دهد و در نتیجه با ترجیح منافع خود با آن افراد رفتار کند. وقتی از داوکینز پرسیده شد «آیا بعداً می توان این مکانیزم را طوری برنامه ریزی کرد که بگوییم؛  با کسانی که کلاه بیس بال یک شکل، رنگهای راگبی یا هر چیز دیگری دارند، خوب باشید؟ »  او پاسخ داد: «من فکر می کنم این امکان پذیر است.» به عبارت دیگر، احتمالاً نیروهایی در درون ما برخلاف اختیار، انتخاب و اراده آزادمان کار می کنند و در عوض ما را متقاعد به انطباق و یکسانی می کنند : همانطور که رویای «Photo Notes» هانس ایکلبوم بسیار واضح نشان می دهد.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه :  195 – 192  

– نویسنده : جکی هیگنز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: