پنهان کاری و پورنوگرافی در برابر ارزش سکس

پورنوگرافی ، پلشت و پلید است و ما دوستش نداریم . اما چرا دوستش نداریم؟ آیا به این دلیل که احساسات جنسی را در ما بیدار می‌کند ؟ گمان نمی کنم هر قدر دیوار حاشا را بالا ببریم برای اغلب ما برانگیختن ملایم احساسات جنسی تقریبا خوشایندست . مثل آفتاب مطبوع زمستان گرممان می‌کند و به حس و حرکت می‌اندازد . بعد از یک دو قرنی خشکه مقدس بودن و جانماز آب کشیدن ، اکثریت ما چنین احساسی داریم . فقط عادات عمومی و دستجمعی محکوم کردن جنسیات است که نمی گذارد به این حرکت گردن بگذاریم . البته خیلی ها هستند که به محض احساس خارخار طبیعی جنسی ، واقعا زده می شوند اما این آدم ها منحرفانی هستند که به همنوعانشان دشمنی می ورزند . مردمی عاجز و سرخورده و ارضاء نشده اند که دست پرورده‌های بی شمار تمدن امروزند ؛ و تقریبا همیشه در نهان از تحریکات غیر ساده و غیر طبیعی جنسی لذت می برند.

حتی ناقدان برجسته هنری می کوشند به ما بقبولانند که هر کتاب یا تابلویی که انگیزنده‌های جنسی ( سکس اپیل ) دارد ، صرفا به همین دلیل بد است .

سکس در زندگی بشر ، انگیزه ای نیرومند و سورمند وحیاتی است . و وقتی که گرمایش را که به آفتاب می‌ماند احساس میکنیم و از فیضش سرشار می شویم ، عمیقاً احساس رضایت می کنیم . پس سکس اپیل در آثار هنری بد نیست .

خشکه مقدسان گرانجان قائل به این حرف اند ولی این جماعت جسما و روحا بیمارند و اصلا چرا باید به توهمات بیمارگونه شان اعتنا کنیم ؟

شخصی که در تلویزیون خود را با افتخار خشکه مقدس مؤمنی می نامید گفت: این دو جوان بعد از خواندن این کتاب رفتند و با یکدیگر در آمیختند! بهترین جوابی که به این حضرات می شود داد این است که خیلی هم خوب کاری کردند ! این پاسداران اخلاق فکر می‌کنند اگر قصد جان همدیگر را می‌کردند یا از شدت فرسایش عصبی به خدا می‌رسیدند ، صد درجه بهتر بود ! این بیماری ، بیماری گرانجانی است.

اما پورنوگرافی چیست؟ فهمیدید که سکس اپیل یا انگیزش جنسی که در آثار هنری هست، نیست. احساسات جنسی بنفسه ، مادام که موزیانه و دزدانه نباشدند ، عيب و علتی ندارند . تاثیر انگیزش جنسی درست و حسابی در زندگی روزمره انسان بی نهایت است. بدون سکس ، دنیا سوت و کور است.

اما پورنوگرافی واقعی، اولا خودش زیرزمینی است و خودبخود آفتابی نمی شود. در ثانی خیلی آسان، با اهانت های گوناگون که به جنسیت و نفس انسان می‌کند ، قابل تشخیص است. پورنوگرافی عبارت است از تحقیر سکس و به لجن کشیدن آن . این تحقیر و توهین نابخشودنی است . دلیلش این است که هیچ تمدنی سکس را به زیرزمین‌ها و برهنگی را به مستراح ها نکشانده است.

جای شکرش باقی است که جوانان تن و طراوت خود را از سیاه چال گندان پدرانش می رهاند و از سکس چیزی دزدانه و موذیانه نمی‌سازد .

این تحول، آه از نهاد گرانجانان بر می آورد ولی حقیقتا این تحول بزرگ به صلاح انسان و یک انقلاب است . با این حال حیرت انگیز است که مردم عادی چه میلی به لجن مال کردن سکس دارند .

این که شما فکر کنید مردم عادی احساسات و عواطف سالمی دارند و برداشتشان از سکس ، از روی فراغت خاطر و بکمال است ، اشتباه عظیمی است. تجربه نشان داده است آدم های عادی برداشت ناخوشایندی از سکس دارند و به طرز ناخوشایندی آن را تحقیر می کند و آرزوی ناخوشایندی دارد که به آن توهین کند . این آدم ها وقتی با یک زن رو برو می‌شوند پیروزمندانه احساس میکنند که به لجنش کشدیده‌اند و حالا این زن بی ارزش تر و پیش پا افتاده تر و منفورتر از قبل از جماع است.

این دسته از آدمها هستند که لطیفه‌های كثيف می‌گویند و عکس و فیلم های قبیح در جیب دارند و کتابهای وقیح را خوب می شناسند . این مردان وزنان طبقه ی پورنوگرافیک ها را تشکیل می‌دهند . اینها به اندازه گرانجان ترین خشکه مقدسان از سکس نفرت دارند و آن را تحقیر می کنند . و وقتی که در معرض جاذبه سکسی قرار می‌گیرند همیشه قیافه حق به جانب و معصومانه به خود می‌گیرند . به عقیده اینان ستاره سینما باید موجودی خنثی ، بی سکس و طيب و طاهر باشد و معتقدند که احساس واقعی جنسی را فقط زنان و مردان هرزه بروز می دهند .

در بدن انسان ، دستگاه تناسلی و دستگاه دفع در عین حال که این همه نزدیک به یکدیگر قرار دارند ولی کارکردشان در دوجهت کاملا متفاوت است. جریان سکس جریان خلاقانه ای است ولی جریان دفع ، از نحلالی و ناخلاقانه است. در انسان سالم و راستین تفاوت این دو بدیهی است. عمیق ترین غرایز ما قائل به تقابل این دو جریان است. ولی در وجود آدم مبتذل این دو جریان با هم در آمیخته اند ویکسان شده اند . راز پنهانی آدمهای منحط و پورنوگرافیک همین است که جریان سکس و جریان مدفوع را یکسان می دانند . آدم وقتی به این مرحله می رسد که روحش انحطاط یافته و غرایز بازدارنده اش از بین رفته باشد . آن وقت است که سکس کثافت می شود و کثافت سکس .

علاج این بیماری این است که بدون پرده پوشی با جنسیت و انگیزش‌های جنسی مواجه شویم .

به نظرم تمام مساله پورنوگرافی مربوط به پنهان کاری است ، بدون پنهان کاری ، پورنوگرافی وجود نخواهد داشت. شرم و پنهان کاری دو چیز کاملا جداگانه هستند. در پنهان کاری ، ترسی وجود دارد که اغلب منجر به نفرت می‌شود. شرم یک عاطفه نجیب و معقول است.

امروز شرم و حیا را بربار داده اند اما پنهان کاری را خوب رعایت می کنند.

زبان حال گرانجانان این است که بانوان محترم می تواند شرم و حیا را فراموش کنند به شرط اینکه خارخار پلیدشان را پنهان نگه دارند.

این خارخار پلید و پنهانی در چشم عوام الناس خیلی ارج و قرب پیدا کرده است. درست به زخم و سوزشی می‌ماند که مالیدن و خاریدنش خوشایندست . همین است که این زخم پنهانی را مدام می‌مالند و می خارانند ؛ تا بدانجا که سوزش پنهانی اش دائما بیشتر می‌شود و سلامت روانی و عصبی انسان را تهدید می‌کند . نصف رمان‌های عاشقانه و فیلم های عشقی امروز اینگونه هستند. می توانید اسمش را بگذارید انگیزش جنسی اما نوع خیلی ویژه و پنهانی انگیزش جنسی.

این خاراندن پنهانی و موذیانه جریحه ای که داغ حافظه آدمهاست ، در پورنوگرافی مدرن خیلی مورد توجه است و عجيب خطرناک وحیوانی هم هست. از اینجاست که کتاب‌های سکسی و مردم پسند و فیلمهای عشقی روز به روز بیشتر و حتی مورد تحسین مدافعان سنگر اخلاق هم قرار می گیرند. زیرا بدون اینکه یک کلمه حرف زشت به زبان بیاید که تو بدانی ماجرا از چه قرار است ، رعشه های لذت بیمانی زیر لفاف عفاف ارائه می‌شود.

تاثیر پورنوگرافی در لفاف پنهان کاری ؟

پورنوگرافی امروزه از اجناس پلاستیکی که بعضی از مغازه‌ها می فروشدند گرفته تا داستان های مردم پسند و فیلم ها و نمایشنامه ها ، دستمایه مطلوبی برای سوء استفاده از تن یا استمناء به شمار می رود.

چه پیر چه جوان، چه مرد چه زن ، چه دختر چه پسر، فرقی ندارد ؛ پورنوگرافی مدرن، منبع مستقیم استمناء است.

غیر از این هم نمی شود وقتی گرانجانان بانگ برمی دارند که چرا زنان و مردان جوان با هم می روند و می خوابند در حقیقت زبان حالشان این است که چرا جدا جدا نمی‌روند و استمناء نمی‌کنند !

سکسی، مخصوصا سکس نوجوانان باید مفری پیدا کند، و حال این مفر در تمدن درخشان ما استمناء است و این خروارها ادبیات مردم پسند و تفریحات عامیانه که داریم، فقط برای همین است که دستمایه استمناء شود.

استمناء نهانی ترین عمل انسان است ؛ حتی از عمل دفع هم نمانی تر ست . این یکی از نتایج مستقیم پنهان کاری جنسی است و سرچشمه لایزالش هم ادبیات عوام پسند پورنوگرافیکی است که بدون این که بگذارد بفهمید ، خار خار پلید پنهانی را بیدار می‌کند .

بعضی وقت ها معلمان و کشیشان، استمناء را چاره بیچارگی جنسی می‌شمرند. این حرف هرچه باشد شرافتمندانه است. اما آیا این راه درست است؟ آیا قبولش داریم؟ آیا مدافعان اخلاق ترجیح می دهند مردم استمناء کنند ؟ آیا آمیزش جرم و جنایت است ولی استمناء پاک و بی زیان است ؟

هیچ پسر یا دختری نیست که بدون احساس شرم یا تاسف یا پوچی دست به این کار بزند. پس از آنکه هیجان فروکش کرد، احساس شرم و خشم و خواری و بیهودگی ، عارض می شود. این احساس خواری و بیهودگی باگذشت زمان عمیق تر می شود و چون امکان فرار ندارد بدل به خشمی سرکوفته می شود . کمی از چیزهایی که به محض اعتیاد نمی شود از شرش گریخت استمناء است. این عادت ما تواند همچنان تا عهد پیری و با وجود ازدواج و سر و سر داشتن یا هر چیز دیگری نیز ادامه پیدا کند . و همیشه با خودش این احساس خواری و بیهودگی را همراه دارد.

استمناء خطرناک ترین فساد جنسی است که یک جامعه در مدت زمان طولانی بدان گرفتار می شود . خطر عمده آن در طبیعت فرساینده آن نهفته است. در آمیزش جنسی بده و بستانی در کاراست . یعنی یک انگیزه جدید به انگیزه قدیمی اضافه می‌شود. در همه آمیزش‌های جنسی ، حتی همجنس گرایی ها ، چنین حالتی صادق است. ولی در استمناء فقط از دست دادن وجود دارد. دو جانبگی در کارنیست فقط نیرویی هست که یک طرفه فرسوده می شود و بعد از «سوء استفاده از خود» تن، کرخت می شود . بده و بستانی در کارنیست فقط افسردگی باقی می‌ماند . زیان یعنی همین .

تنها حسن استمناء در اینست که برای بعضی ها ، رهایش و گشایش خاطری پدید می آورد . وانرژی و فشار روانی ای که به این ترتیب تخلیه می شود ممکن بود صرف دور تسلسل باطل عشق های بیهوده و دروغین و یا خودخوریها و جست و جوهای بی حاصل شود و به سانتیمانتالیزم بینجامد .

سانتیمانتالیزم و تجزیه وتحلیل‌های بهانه جویانه و خودکاری هایی که در اغلب ادبیات مدرن دیده می شود ، حاکی از استمناء است. نشانه استمناء است و فعالیت خودآگاهانه ایست که از استمناء مردانه یا زنانه ناشی می‌شود . بهترین دلیلی که می توان ارائه داد این است که اغلب در این آثار بجای اعیان خارجی با سوژه‌های ذهنی سروکار داریم.

نویسنده حتی یک قدم هم از خودش فاصله نمی گیرد و همواره در دور و تسلسل خویشتن گرفتار است به ندرت می توان به نویسنده یا نقاشی برخورد که توانسته باشد از دور و تسلسل خودش رها شده باشد . همین است که با وجود خروار خروار آثار هنری از روح آفرینشگری خبری نیست. این حاصل استمناء است. استمناء در تار عنکبوت خویشتن این خودشیفتگی همگانی است. و این ماجرا همچنان ادامه دارد.

استمناء واقعی انگلیسی‌ها از قرن نوزدهم آغاز شد.

نشانه های پورنوگرافی :

خداوندا این دخترک را برای همیشه پاک وزیبا و عفیف نگه دار .

احساسات آبکی نشانه مطمئن پورنوگرافی است.

چرا باید قلب این مرد از اینکه این دختر ، عفیف و زیباست مالامال از اندوه شود ؟ هرکس دیگری به جز دوستدار استمناء باید شاد بشود و با خودش بگوید چه عروس ملوسی! چه داماد خوشبختی! ولی امان از استمنا که پورنوگرافیک در خویش مانده. چشمش کور که قلب حیوانی اش باید مالامال از اندوه بشود . باید دست از این گونه تغزلات عاشقانه بردارند . خیلی از این زهرابه‌های پورنوگرافیک داشته ایم: خارش پلید پنهانی را می خارانند وچشم به آسمان می در انند .

تو مثل گلی مانند یک داستان وقیح پورنوگرافیک است .

راه چاره این است که دست از پنهای کاری برداریم و پرده از راز بیندازیم . تنها راه رهایی از خارش ذهنی سکسی این است که خیلی ساده وطبیعی با آن مواجه شویم . باید قدم اول را برداشت .

اگر به طرز جدی و مشتاقانه ای عاقل و عالم باشیم، در این صورت فقط خارش پلیدی پنهانی را ضدعفونی کرده ایم و یا از شدت جدی بودن و عقل به خرج دادن سکس را خفه کرده ایم یا به صورت یک راز خنثی ضدعفونی شده در آورده ایم . عشق روشنفکر انه وناب و ناشادی که خیلی از مردم دارند حتی از عشق پلید پنهانی معمولی هم در دمندانه تر است . این جماعت آنقدر سکس را ذهنی کرده‌اند که جز یک طرح ذهنی چیزی از آن باقی نمانده است.

سکس سرچشمه نشاط زندگی است و به دو دلیل دارد می خشکد : چون از نظر اجتماعی هنوز تحت سلطه خارخار پلید پنهان هستیم ، در سینما در مطبوعات در ادبیات در تئاتر و رادیو و در همه جا خشکه مقدسی و این خارخار پلیدی پنهانی حکم فرماست. در محیط خانه ، سر میز شام هم همینطور است. به هر کجا که روی، آسمان همین رنگ است. استنباط خاموش و دستجمعی مردم اینست که دختران وزنان جوان عفيف و دست نخورده و بدون سکس اند . درست مثل برگ گل !

غافل از اینکه دخترک بیچاره می‌داند که گلها حتی زنبقها هم ، بساک های زرد مستانه و گرده‌های چسبناک دارند . یعنی به هر حال سکس دارند . ولی از نظر عرف عام گل‌ها بدون سکس اند و وقتی به دختری می‌گویند مثل گل پاک است منظور این است که بدون سکس است . اما چگونه به جنگ عرفیات سخت و سنگین برود؟ در این صورت بدان گردن می نهد و خارخار پلید پنهانی پیروز می شود . این دختر تا آنجا که پای مردان در میان است دور سکس را خط می کشد ولی دور و تسلسل استمناء و بخود پرداخت او را تنگ تر از پیش ، احاطه می‌کند . این یکی از ناکامی‌های زندگی جوانان امروزست.

افسردگی نسل جوانان برای این است که لاف ها و دروغ های قدیمی را در زندگی خصوصی خودشان ریشه کن کرده‌اند ولی در جامعه توسط آنها احاطه شده‌اند که این زندانی که وجود دارد آنها را افسرده کرده است. زندانی که در و دیوار آن از دروغ های بزرگ و دروغ گویان بزرگ است، این دروغ ها چشمه های سکس را می خشکانند.

دلیل دیگر خشکیدن چشمه سکس در گیری در تار عنکبوت استمناء است و به خور پرداختن‌های بیش از حد.

روشنفکران امروزی شبح وارند، حتی نارسیس هم نیستند. فقط تصویر نارسیس اند برچشمه سار رخسار مخاطبانشان . از بین بردن و سربه نیست کردن خارخار پلید پنهانی خیلی دشوار است .

اسیر چنبره استمناء نرگسانه اید، اسیر در خودماندگی استمنایید .

در خودماندگی طلسم تمدن نوین است .

راه چاره این است که با عفاف دروغین و خارخار پلید پنهانی، هر جا که بر می خوریم چه در وجود خودمان چه در دنیای دورو برمان ، بجنگیم.

آزادی یک واقعیت بزرگ است. ولی قبل از هر چیز، معنای آزادی، آزادی از دام دروغ است. اولین گام آزادی ، آزادی از خویشتن است ؛ از دروغ خویشتن. از دروغی که من به خودم می گویم.آزادی از شر خودگرای استمنا گری است که منم. و گام دوم آن ، آزادی از دروغ عظیم اجتماعی است و آزادی از عفیف نمایی و خارخار پلید پنهانی . دروغ مادیات هم زیر دروغ عفیف نمایی پنهان است.

ما باید همانقدر آگاه باشیم و به خودمان بپردازیم که حد و حدود خودمان را بشناسیم، نیازهای اصیل درونی و بیرونی را تشخیص بدهیم . در این صورت این همه شیفته خودمان نخواهیم بود. آنوقت می توانیم خودمان را آزاد بگذاریم .

قانون به افسانه بیشتر شباهت دارد. و آخرین صحه همه قوانین ، افکار عمومی است. ولی ما می دانیم که افکار عمومی هم اعتباری ندارند.

شاید یک روز مردم به دیدار این سعادت نائل آیند و به چشم خویش تفاوتی را که بین پورنوگرافی استمنا انگیز موزیانه مطبوعات و سینما و ادبیات مردم پسند امروز از یک سو، و نمایش شادمانه خواهش جنسی که در آثار نقش های یونانی و پمپئی که به خودآگاهی ما کمال می بخشد ، وجود دارد ، را دریابند .

اگر بنا باشد مردم را به ضرب عفیف نمایی وآن خارخار پلید پنهانی به سوی در خودماندگی استمنایی سوق بدهید و در همان فضا نگهدارید ، در این صورت دست به تحمیق همگانی زده اید . زیرا در خودماندگی استمنایی ، ابله پرور است.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: