رواج بنیاد گرایی دینی و سود آن برای استعمارگران

توصیف چهره بنیاد گرایی دینی

اکثر ادیان سازوکار تقریبا منظمی برای همه ابعاد زندگی دارند به طوری که ممکن است مردم یک ناحیه از دنیا که دارای یک دین هستند؛ از آغاز تا پایان زندگی اصلا متوجه این ساز و کارها نشده و فقط به آنها عمل کنند.

وقتی در رحم مادرشان هستند برایشان از کتب مقدس می خوانند، به دنیا که می آیند در گوش آنها کلمات مقدس می خوانند، اسم آنها را بر اساس همان دین انتخاب می کنند، نوزاد که هستند مدام برایشان از کتب مقدس می خوانند ، کودک که هستند آنها را به یادگیری کتب مقدس تشویق می کنند، به روش همان دین تربیت می شوند، صحبت می کنند، لباس می پوشند، به همان روش فکر می کنند، به روشی مشخصی شده در آن دین عبادت می کنند، همسری که انتخاب می کنند با چارچوب های همان دین است، مراسم عروسی هم در چارچوب همان دین است، خانه ای که می سازند و تزیینات آن مطابق با همان دین است، به همه ترس هایشان (ترس از مرگ) با همان دین پاسخ داده می شود، با رعایت سازو کارهای آن دین مقبولیت و اعتبار پیدا می کنند، قوانین جامعه مطابق همان دین هستند، کار می کنند، صاحب فرزند می شوند و همان سازو کار دوباره تکرار می شود تا می میرند و به روش همان دین هم به خاک سپرده می شوند( این سازوکارها تقریبا در تمام ادیان مشترک هستند). میزان عمل به آنها در هر جامعه و خانواده متفاوت است، اما تاثیر بیشتر موارد، اگر نه در ظاهر ولی در ناخودآگاه افراد به خوبی قابل مشاهده است.

دولت های این جوامع هم وقتی می بینند که مردم آنها از مسیر دین دور می شوند، با برگذاری همایش ها و مراسم مذهبی ذهن آنها را دوباره درگیر مسئله دین و مذهب و دشمن خارجی و کافران و بهشت و جهنم و خودشان و اثبات هویتشان می کنند تا نظرشان از مسائل زیرساختی، عمرانی ، اقتصادی ، سیاسی و حقوق شهروندی منحرف شده و دولت ها فرصت بیشتری برای فرار از زیر بار مسئولیت داشته باشد و مدت بیشتری بر کرسی باشد. رسانه ها و نیروهای سرکوبگر هم در این فضا نقش مهمی برای دولت ها بازی می کنند. گروه های تندرویی هم که از دل این محدودیت ها سر بر می آورند، راه را برای حکومت هموار تر و خروج جامعه از این فضا را با امنیتی کردن و احساساتی کردن عامه مردم، سخت تر می کنند که اکثرا هم توسط خود دولت ها برنامه ریزی می شوند.

خطرات بنیاد گرایی دینی

هر دین یک سبک زندگی است که یک شخص یا گروهی آن را برای خود انتخاب می کنند و این قابل پذیرش است تا وقتی که ساز و کار آنها مخل آزادی عقیده،حق زندگی و پیشرفت دیگر انسان ها و موجودات نباشد. اما بیشتر ادیان در ابتدا خود را با قوانین و فرهنگ و حتی زبان یک منطقه سازگار می کنند، بعد از محکم شدن جایگاهشان (بازه زمانی حدودا صد ساله )، شروع به فرهنگ زدایی می کنند تا به گفته خودشان دین واقعی و اصیل را دوباره زنده کنند و بشریت را نجات دهند، اینجاست که فرهنگ تبدیل به شرک می شود و موسیقی و آثار تاریخی و حتی در بعضی موارد زبان ها از بین می روند ( همه چیزهایی که مطابق با کتب مقدس آنها باشند باقی می مانند ولی بقیه موارد کم کم حذف می شوند ) ، تنها همان تفسیر خودشان از آن دین را قبول دارند، پیروان دیگر ادیان کافر خوانده می شوند که یا باید کشته شوند یا مجبور به پرداخت مبالغ سنگینی می شوند که کم کم این فشار خود باعث می شود به همان دین بپیوندند. هر فرزندی هم که در میان آنها متولد می شود به صورتی نژادی پیرو همان دین است و شما کمتر کسی را در این جوامع پیدا می کنید که خودش با تحقیق به دین قالب در آن جامعه رسیده باشد. طالبان و داعش (گروه های تندرو اسلامی)، بریت هاکانایم (گروهی تندرو یهودی) و . . . سر بر می آورند تا یک دین واحد یک فرهنگ واحد و یک جامعه واحد را بسازند . این گروه ها خود را بهترین ملیت و فرهنگ خود را بهترین فرهنگ و دین خود را بهترین دین می دانند (نازیسم و کمونیسم هم از دل همچنین تفکری زاییده شدند) و آمده اند تا قوانین کتاب مقدس خود را بدون هیچ احترامی به آزادی عقیده، حق زندگی و پیشرفت دیگر انسان ها و موجودات و بدون گردن گرفتن مسئولیت کارهایشان، اجرا کنند. عامه مردم هم که هیچ وقت دین و مذهب و سواد درست و حسابی نداشته اند و روش درست فکر کردن هم به آنها آموزش داده نشده، دنباله رو و بازیچه این جریانات خواهند بود.

دولت های استعمارگر هم از این جریانات حمایت و سود می برند، اما چگونه ؟

حمایت استعمارگران از این گروه ها به صورت مالی و تجهیزاتی است. اما با روی کار آمدن بنیادگرایان در یک کشور، روند پیشرفت علم و صنعت در آن کشور کند شده یا از بین می رود، البته تحریم کردن هم یک راه دیگر برای کند کردن روند پیشرفت است. مردم درگیر خرافات و جنگ های مذهبی و هویتی شده و آنهایی هم که کمی باهوش تر هستند شروع به دزدی از مردم و خیانت به آنها می کنند. آنچه باقی می ماند جامعه ای عقب مانده و نیازمند است، هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ زیرساختی. نیازمند به کشورهای استعمارگر برای تهیه دارو، مواد اولیه، خودرو، تسلیحات نظامی، ارتباطی و صنعتی و . . . . است. این نیازمندی باعث از بین رفتن منابع انسانی و طبیعی یک کشور و ایجاد شغل، افزایش ثروت و مهاجرت نخبگان و نیروهای کار به کشورها استعمارگر می شود .

هیچ کس برای ما تره هم خرد نمی کند تا نفعی برایش نداشته باشیم، پس از الان شک کردن و راه درست فکر کردن را یاد بگیرید و به فرزندانتان هم یاد بدهید، چرا که هیچ گاه مردمان یک جامعه آگاه دچار این مشکلات نمی شوند.

عارف خدابنده / مردادماه ۱۴۰۰

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: