اسکار فرناندو گومز (Oscar Fernando Gomez)

برای پانزده سال فرناندو گومز از عروسی ها و جشن های بلوغ دختران (این جشن در پانزده سالگی گرفته می شود) در شهر مونتری در شمال شرقی مکزیک عکاسی می کرد. در سال 2005 ، در تلاش برای جبران درآمدش، او تصمیم گرفت تا یک اتومبیل نیسان سبز را اجاره کند و راننده تاکسی شود. چند سال بعد، وقتی همسرش بچه اول آنها را حامله بود، او تصمیم به ساختن یک آلبوم عکس از صحنه هایی که روزانه با آنها برخورد می کند گرفت تا آن را در آینده به فرزند خود نشان دهد. نتیجه مجموعه  «La Mirada del Taxis» شد که اکنون به سادگی با عنوان «Windows» شناخته می شود.

گومز هرگز آموزش رسمی ندید. او ادعا می کند، » من یک مجله عکاسی خریدم که دارای دو صفحه آموزشی بود، من همه آنچه برای آموختن نیاز داشتم در آنها بود، مثلا اینکه چگونه دکمه شاتر را فشار دهم. این همه آن چیزی بود که من نیاز داشتم.“ مارتین پار(عکاس)، عکس های گومز را در دوسالانه عکس برتون در سال 2010 به نمایش گذاشت؛ این اولین بار بود که تصاویر گومز خارج از مکزیک نمایش داده می شدند. در یکی از یاداشت ها، مارتین پار نوشته بود : » خدا را شکر که گومز در مدرسه عکاسی تحصیل نکرده و در کار عکاسی معاصر دخالت نمی کند. همچنین در یادداشتی دیگر نوشته بود: » اگر او پولدار بود، غیر ممکن بود این مجموعه  «Windows»  الان وجود داشت؛ در میان عکس ها یک جذابیت ساده لوحانه و فعال وجود دارد. پار پیشنهاد می کند، » این مجموعه عکس برای من یادآور ورود به یک کشور جدید است، جایی که همه چیز تازه و جذاب است . . . درست همانند اولین تاکسی سواری از فرودگاه. «

پنجره درِ جلوی اتومبیل، قاب همه عکس های این مجموعه را تشکیل می دهد. به راحتی می توان قسمت داخلی درِ اتومبیل را دید، و در گوشه آن آینه جلو را، که اغلب آینه انعکاس صحنه ای دیگر را نشان می دهد: یک تصویر در یک تصویر دیگر. عملیات ساخت یک عکس یعنی قاب و انتخاب کردن یک تصویراز جهان در یک منظره یاب. به هر حال، پنجره وسیله نقلیه (اتومبیل) این روند را تاکید و به ما یادآوری می کند. در نتیجه، تصاویر فعال و متحرک به نظر می رسند؛ همانطوری که پار(عکاس) می گوید، آنها » همانطور که اگر یک واقعیت خیلی قوی باشد، وقتی قاب گرفته می شود، خیلی خوب می شود » ، اینگونه اند ، خیلی واضح.

مجموعه  «Windows»  ما را به یاد مجموعه “Vector Portraits” از آندره بوش می اندازد ، که مردم لس آنجلس را در حال رانندگی در اتومبیل هایشان نشان می دهد ( مشاهده کنید صفحه 62 را). هر دو هنرمند کارهای منحصربفرد خود را به صورت یک شبکه مرتب کرده اند. این سبک، نشانه شناسی ساده ای را می سازد و چشم های بیینده در جستجوی تفاوت ها در میان عکس های مشابه می گردد. با این وجود، بین این دو کار جسورانه ، اختلافاتی هم در نحوه انجام آنها وجود دارد. همانطور که گومز بارها و بارها از طریق پنجره ماشینش از مردم عکس می گیرد، بوش هم بارها و بارها از طریق پنجره ماشینش از مردم عکس می گیرد؛ اما وقتی گومز بیرون است، بوش داخل است.

در نتیجه، مجموعه  «Windows» آن احساس فضولی مجموعه “Vector Portraits” را نشان نمی دهد؛ در عوض تاریخچه ای از دنیای گومز به نظر می رسد . بعد از همه اینها، گومز آن را به عنوان یک آلبوم درنظر گرفته بود تا آن را به فرزند اول خود نشان دهد، اینکه او چطور روزهایش را سپری کرده است، و به همین دلیل، او این مجموعه را نوعی دفتر خاطرات تصویری می داند.

غم انگیز است که فرزند گومز هنگام تولد فوت کرد. گومز می گوید: » از یک روز به بعد، همه چیز تمام شد “. با وجود این، گومز پروژه خود را ادامه داد و از بسیاری جهات، نتیجه مجموعه هم رنگ بدبختی اوست. او توضیح می دهد: «من مجذب تراژدی ها و مشکلات مردم شدم”. » من از طریق عکس هایم به مردم از میان روح و قلبم نگاه می کردم، عکس ها عمق احساس و انرژی را  منعکس می کنند“.

در میان تصاویر رنگارنگ گرافیتی که دیوارها از آنها پر شده بودند، چشم های گومز همیشه مجذوب چهره های محلی می شد: فروشندگان خیابانی در حال فروش محصولات خود هستند، مردان در حال هل دادن چرخ های پر از آشغال هستند، و افراد بی خانمان در راهروها خوابیده اند.  مجموعه  «Windows» مسلما با کمی احساس افسردگی همراه شده است. با این حال، مرگ اولین فرزندش  تنها اتفاقی نبود که او را به همدلی با کسانی که کم بضاعت تر از خوش بودند سوق دهد. هنگامی که گومز بیست ساله شد، خیلی قبل تر از اینکه او یک عکاس در مراسم عروسی ها شود، او مونتری را ترک کرد تا دنبال کار در مازاتلان بگردد، یک شهر در فاصله دوازده ساعتی از ساحل مکزیک. در این سفر، او بی پول شد. گومز می گوید: » من در گوشه خیابان از خواب بیدار می شدم و هرچیزی که می توانستم پیدا کنم می خوردم، خوردن پرنده های کوچک و باقیمانده نوشیدنی هایی که مردم هنگام خروج از سینما دور می انداختند. من گمان می کردم زندگی ام تقریبا رو به پایان است”. خوشبختانه یکی ازعمه های گومز که در آن نزدیکی زندگی می کرد برای نجاتش آمد، اما این خاطرات عمیقا در روان او نقش بسته اند و  هروقت او مردم را در آن وضعیت مشابه خودش می بیند، آن خاطرات باز می گردند.

در این مجموعه، یک تصویر با تاثیر قوی و خاص برای او وجود دارد (نگاه کنید به عکس 6). گومز می گوید؛ ” من این مرد را یک روز در حالی که رانندگی نمی کردم دیدم. او به من آنچه را که از آن گذشته بودم یادآوری کرد.» «او چرخ دستی خود را با زباله های صنعتی، چوب، فلز و پلاستیک پر کرده بود تا هر کیلوگرم از آنها را به شرکت های بازیافت برای حدودا سه پزو(واحد پول مکزیک)  بفروشد. من هم این کار را انجام داده ام. همانطوری که به سمت او می رفتم، متوجه شدم او ایستاد تا موهایش را با دقت شانه کند. من پرسیدم آیا می توانم عکسش را بگیرم، زیرا می خواستم نشان دهم حتی افرادی که نمی توانند کار پیدا کنند، افرادی که هیچ چیز ندارند، می توانند شان خود را حفظ کنند. غالبا، این چیزی است که همه آنها دارند.»  مجموعه  «Windows»  تجلیلی از این افراد است.

اسکار فرناندو گومز در حال حاضر با یک کمک هزینه از دانشگاه هنر مکزیک CONACULTA حمایت می شود و او امیدوار است تا یک روز از طریق عکس های خود پول کافی بدست آورد تا بتواند تاکسی خودش را بخرد.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه : 100 – 101

– نویسنده : جکی هیگینز

– ترجمه : عارف خدابنده

https://t.me/aref_khodabandeh

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Create a website or blog at WordPress.com قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: