داگ ریکارد (Doug Rickard)

سال 2011 بود که با انتشار اولین مجموعه از عکسهای داگ ریکارد با عنوان «تصاویر تازه ای از آمریکا» بلوایی به پا شد. برخی از منتقدان در نقد آنها به مشکل خوردند زیرا ریکارد در عکسهای خیابانی خود نه به مکانهایی که ثبت کرده بود رفته بود و نه کسانی را که به تصویر کشیده بود از نزدیک دیده بود. در واقع، وی برای تهیه این سری از عکسها به دیترویت در میشیگان – یا به هر شهر دیگری، از بالتیمور در مریلند گرفته تا باتون روژ در لویزیانا نرفته بود؛ حتی نیازی نمی دید به بیرون از حومه سرسبز ساکرامنتو در کالیفرنیا که محل زندگی اش است پا بگذارد. او این مجموعه عکس را صرفاً از روی تصاویر اینترنتی «نمای پیاده گوگل» خلق کرد. به عبارت دیگر، ربات چشم مانندی بطور خودکار و بی فکر و غرض، از افراد و مکانها عکس گرفته بود.

ریکارد میگوید: «میخواستم کاری شبیه به کار رابرت فرانک، واکر اوانز، و دیگر افرادی که به تجربه زندگی در آمریکا چشم دوخته بودند انجام دهم.» از این حرف مشخص است که او همان انگیزههایی را دارد که عکاسان افسانه ای از جمله واکر اوانز یا دوروثی لانگ داشتند. وی نیز مانند آنها امیدوار است آثارش را برای برجسته کردن رنج کسانی که در حاشیه جامعه آمریکا زندگی میکنند به کار گیرد. از این جهت، آثار وی یادآور کارهای هنرمند دیگری به نام پل گراهام است که در دیترویت فعالیت میکرد؛ در واقع، ریکارد مجموعه عکسهای گراهام با نام «شبهای آمریکا» را (در ادامه خواهید خواند. ص 80) جزء اولین آثاری که بر او تأثیر گذاشتند معرفی میکند. او در خانوادهای مسیحی که مبلغ و خطیب مذهبی بودند در شهر سن خوزه ایالت کالیفرنیا چشم به جهان گشود. پدر بسیار محافظه کارش برای تبلیغ آموزه های انجیل در تلویزیون ظاهر میشد، که به گفته خود ریکارد معتقد بود: «ملت مسیحی ما تحت عنایات خاصه پروردگار به رهبری بشریت برگزیده شده است.» دیر زمانی از جدایی از خانه و کاشانه اش برای آموختن تاریخ آمریکا در دانشگاه کالیفرنیا در سن دیه گو نگذشته بود که کم کم دیدگاه پدرش را به چالش کشید و تفکر عمیقاً متفاوتی نسبت به میهنش پیدا کرد. به هر روی، ریکارد معترف است که کشاکش چنین جهان بینی هایی بود که الهام بخش خلق مجموعه «تصاویر تازه ای از آمریکا» گردید، و وی را به لطف «نمای پیاده گوگل» در سال 2008 میلادی عازم سفری مجازی به اقصی نقاط ایالات متحده در جستجوی کسانی کرد که آمریکای رؤیایی برایشان رازی نهفته باقی می ماند.

ساختمان های کلنگی با پنجره های تخته کوب و شکسته، زمین های متروکه، چوب فرش های ساحلی که از لای شکستگی های آنها علف روییده، رنگ کنده شده، دیوار نوشته ها، خودروهای اقساطی و مشروب فروشی ها مجموعه کارهای ریکارد را تشکیل می دهد و وصف محلات جدا افتاده ای است که از فقر، بیکاری، جرم و مواد مخدر به تباهی کشیده شده است. خیابان ها خالی از جمعیت هستند و چند نفری که گه گاه به چشم می خورند گویا رخوت زده، بی هدف پرسه می زنند. او می گوید: «برای گردآوری این آثار، بیش از هزار ساعت در سه سال در اتاقی تاریک، پشت رایانه نشستم.» او پایگاههای آنلاین داده را برای یافتن محلات با نرخ بالای جرم و بیکاری جستجو کرد و در وبسایت های املاک و گردشگری در پی نقاطی بود که سکونت و رفتن به آنجا منع شده است. وی حتی عبارت «مارتین لوتر کینگ» را در نمای خیابان گوگل جستجو کرد تا خیابان ها، بزرگراه ها و جاده هایی را بیابد که به اسم او نامگذاری شده بودند. ریکارد می گوید: «این نواحی عموماً تباه ترین محلات بودند و بسیار جای تأسف بود که چشم امیدی برای ملت ما اکنون به مظهر یأس بدل شده است.»

با اینکه ریکارد با یک دوربین 35 میلیمتری – ابزار ترجیحی بسیاری از عکاسان خیابانی – از نمایشگر رایانه اش عکسبرداری می کند اما بنظر می رسد مجموعه عکسهایش با عکاسی خیابانی تناقض دارد. ریکارد بر خلاف عکاسان خیابانی که شمّ شان آنها را در لحظه مناسب به مکان مناسب می برد تا آن «لحظه قطعی» معروف را ثبت کنند، هر چقدر که زمان بخواهد در اختیار دارد زیرا که سوژه هایش بی حرکتند. ارین اُو تول، منتقد هنر، خاطر نشان می کند: «ریکارد می تواند صبح دست از کار بر روی یک تصویر بکشد و بعدتر در همان روز دوباره سراغش بیاید و ببیند که صحنه درست همانطور که ترکش کرده بود دست نخورده است.» او بر خلاف ماهیت آنی و دوربین به دستی عکاسی خیابانی، از سه پایه استفاده می کند و سرعت پایین شاتر را چاشنی کارش می سازد. به هر حال، علیرغم این تفاوت ها، شباهت رویکرد ریکارد به عکاسی خیابانی بیشتر از آن چیزی است که در نگاه اول به چشم می آید.

در نمای پیاده گوگل، در هر متر تعداد نه عکس گرفته می شود و آنگاه با همدیگر متصل می شوند تا طیفی پیوسته جهت بازسازی واقعیت تولید گردد. این سطح بی حرکت چنان پیوسته است که ریکارد می توانست همانند پرسه زن های عصر پست مدرن، شبح گونه در خیابان هایش به گشت و گذار بپردازد و با استفاده از پیکان های چهار جهت گوگل زاویه دید خود را در این منظره تقریباً با اختیار کامل تعیین کند؛ مثلا نگاه به بالا، به پایین یا 360 درجه به دور خود. درست است که او دارای آن میزان اختیار عملی که با دوربین در دنیای واقعی حاصل می شود نیست، اما به گفته خودش «برای داشتن حسی که هنگام بیرون رفتن و عکاسی در خیابان واقعی پیدا می کنم» کافی است. او عملاً «عکاس مجازی خیابانی» شده است.

می توان اینطور گفت که این آثار، نسل جدید عکاسی خیابانی را معرفی می کند و اگرچه خاستگاهی سنتی دارد، اما در عین حال ژانر سنتی را تضعیف می کند، زیر سوال می برد و تعریفی نو می بخشد. ریکارد همانند عکاسان مشهور خیابانی بر درک تجربه مردم از دنیا تأکید می کند. اینگونه است که دنیا مبدل به مکان بسیار متفاوتی می شود. وی می گوید: «می توانستم در یک شب از کمدن در ایالت نیوجرسی به ارتفاعات ایالت نیومکزیکو بروم. این توانایی دائمی در کشف جاهای جدید مهیج و پر جذبه بود. این مجموعه بیان شیوه تجربه کردن واقعیت توسط اکثر مردم در عصر دیجیتال – از راه رایانه – است. این ایده ای دور و دراز در آینده  می نماید اما ریکارد معتقد است این امر اکنون در حال وقوع است. او می گوید «مردم احتمالاً اکنون زندگی واقعی را کمتراز پیش تجربه می کنند و متکی به بازنمود زندگی در صفحات نمایش در خانه و دستانشان بعنوان جایگزینی برای حیات هستند.»

«تصاویر تازه ای از آمریکا» همچنین نگاه ما را به هنر متحول می سازد. به عقیده رابرت شاستر، منتقد هنر، طعنه ای تلخ رواج یافته است که می گوید هنر متعالی را می توان با «ابتکاری ناخوشایند از یک شرکت با چند میلیارد دلار ثروت خلق کرد که بعنوان بخشی از یک پروژه جهت یاری رساندن به ما در برنامه ریزی برای تعطیلات تابستان از درون خودرو از فقر عکس می گیرد.» با همه این اوصاف، ریکارد از روش پسامدرن واژگون سازی ریچارد پرینس، که در دهه 70 میلادی به دنیای هنر شوک وارد کرد و آن را به مرحله تازه ای برد، به نحو شایسته ای استفاده کرده است. در حالی که پرینس تصاویر تبلیغاتی تهیه شده توسط افراد دیگر و چاپ شده در رسانه ها را مجدداً عکسبرداری می کرد، به سرقت می برد، یا (به قول خودش) «بازنمایی» می کرد، ریکارد عکسهای گرفته شده توسط ربات ها و منتشر در جای جای اینترنت را به شکل یک واقعیت جایگزین «به سرقت می برد» و اگر به ندایش گوش فرا دهیم، به زودی برای ما مبدل به واقعیت خواهد شد.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه : ۷۶ – ۸۰

– نویسنده : جکی هیگینز

– ترجمه : محمد هادی احمدی

https://t.me/aref_khodabandeh

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Create a website or blog at WordPress.com قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: