مایکل وولف (Michael Wolf)

وقتی مایکل وولف اولین بار در پاییز ۲۰۰۵ به شیکاگو رفت، درواقع می دانست که قصد دارد تلاش هنری را آغاز کند که باعث تغییر شهر مشهور «Windy City» به «Transparent City» خواهد شد. عکاس متولد مونیخ  که بیش از یک دهه در هنگ کنگ کار و زندگی کرده بود.

او در سال ۱۹۹۴، چند سال قبل از آنکه مستعمره سابق حاکمیت خود را از انگلستان به جمهوری خلق چین منتقل کند، به آنجا نقل مکان کرد. او شاهد رشد سریع این جزیره در یکی از پرجمعیت ترین مناطق جهان بود و با آنچه که بسیار جذاب بود و می دید، او پروژه «Architecture of Density» را آغاز کرد که باعث به رسمیت شناختن او شد.

این پروژه از مجموعه  تصاویر مختلف با سایزهای بزرگ تشکیل شده است، بسیاری از آنها معماری شیشه ای هنگ کنگ را به صورت انتزاعی بازآفرینی می کنند . با استفاده از مقیاس بندی ساختمان ها، وولف توانست نقاط قوت و ضعف خود را به دست آورد و نماهای خارجی بالا بلند را بچرخاند. مهم تر از همه، او آسمان ها و خیابان ها و هر خط افق یا ویژگی که می توانست به عکس ها یک زاویه دید بدهد را حذف کرد. تصاویر به دست آمده، بی روح و حاوی زیبایی شناسی مسطحی هستند که در آنها پیچ و خم های سه بعدی شهر به الگوهای دوبعدی تغییر و در هم فرو رفته اند. در زیر لنز دقیق وولف، توسعه خارق العاده انتزاعی هنگ کنگ به صورت بوم عکاس های انتزاعی ثبت شده است.

در هر حال شیکاگو، وولف را با یک تجربه کاملا متفاوت شهری روبرو کرد. معماران پیشگام، مانند دانیل برنهام و لوئیس هنری سالیوان، نشانه های شیکاگو را ایجاد کرده اند. بعد از جنگ جهانی دوم، این شهر به یکی از پایتخت های جهانی معماری مدرن تبدیل شد و نوآوران از لودویگ میس تا فرانک لویید را به خود جذب کرد. وولف  از لحظه ای که وارد شد، از لحاظ تنوع معماری شهر  تحت تاثیر قرار گرفت. او به یاد می آورد: «وقتی وارد شیکاگو شدم، انگار در قطار بزرگی وارد شدم. «ساختمان ها همه منحصر به فرد بودند» و او یادآوری می کند که چگونه از ترکیب ارتفاع و فضای خالی بین ساختمان ها نگاه متفاوتی را ایجاد کرد. » شانس باز شدن در داخل ساختمان ها در مقایسه با تجربه هنگ کنگ کاملا متفاوت بود. علاوه بر این، بسیاری از معماری های مدرن و معاصر از شیشه ساخته شده بودند و شیکاگو تقریبا شفاف به نظر می رسید. همچنین وولف متوجه شد که، قادر به تماشای داخل ساختمان ها است، او همچنین می توانست نگاهی به زندگی انسانی موجود در پارچه شهر، زیر پوست معماری آن داشته باشد. این ایده ها بعدها به عنوان مجموعه شهر شفاف (2007) شکل گرفتند.

تمایل به دیدن ساختمان های شیکاگو باعث تغییر هدف وولف در کارهایش شد. او کشف کرد که در هنگام روشن شدن چراغهای داخل ساختمان ها ، خارج تاریک و داخل روشن تر می شود ، بنابراین او تبدیل به یک ولگرد شبانه شد. در بلوک های اداری او مشاهده کرد که «در ماه سپتامبر، در حدود ساعت هفت یا هشت هوا تاریک می شد و سپس ساختمان های اداری  در تاریکی فرو می رفتند … در ماه دسامبر، شب ها طولانی تر و طولانی تر و روزها کوتاه تر و کوتاه ترمی شدند و چراغ ها در ساختمان ها در ساعت سه تا سه و نیم یا چهار بعد از ظهر روشن می شدند. این برای من ایده آل بود. تصاویری مانند شهر شفاف ۲۰ (تصویر۲ را ببینید) در آخر زمستان گرفته شدند. وولف در تاریکی ها برای یک ساعت در پشت بام  یخ زده، در باد با دوربین و سه پایه خود آماده بود. معلوم شد در کارهایی که زاویه جذاب و جدیدی دارند وولف خود را یک فضانورد مجسم کرده بوده؛ همانند شخصیت اصلی فیلم Rear Window  آلفرد هیچکاک در سال ۱۹۵۴.

بعد از این مجموعه، پیشرفت چشمگیری داشت. یک شب در ماه دسامبر تا دیر وقت در استودیوی خود در حال برسی کردن عکس ها بود تا نقاط ضعف آنها را بررسی کند، در یک تصویر بزرگ شده، شاهد شکل دیگری از تصویر بود که قبلا متوجه آن نشده بود، عقب ایستاد و با انگشت شست آن را تایید کرد. باز هم، مشاهدات ناشی از شباهت ها با هیجان های تکان دهنده فیلم هیچکاک بود؛ جاسوس جاسوس بود. با توجه به پتانسیل های دیگر لحظات نادیده گرفته شده، وولف شروع به جستجو در همه تصاویر کرد ، پنجره به پنجره و ردیف به ردیف. وولف یادآوری می کند «یکی از فانتزی هایی که من داشتم این بود که هر شب بر روی پشت بام ها به مدت چهار یا پنج یا شش ساعت وقت می گذراندم – من به صدها پنجره نگاه می کردم و چیزهای هیجان انگیزی را می دیدم.»  با این حال، سبک خاص عکاسی وولف نشان می دهد که واقعیت کاملا خارج از فانتزی زندگی نمی کند: «آنچه که من پیدا کردم این بود که چقدراین زندگی روزمره خسته کننده  است» و او اذعان می کند که احساس ناامیدی می کنم از این که «شب به شب، در تمام این ساختمان ها [می دیدم] تنها افراد بین ۲۵ تا ۴۰ ساله، خسته پس از کار، روی مبل می نشستند و تلویزیون تماشا می کردند . «در حقیقت، همانطور که ادامه می دهد ، وولف متوجه شد که این کارها شامل یک نوع تنهایی هستند که او را به یاد نقاشی های ادوارد هاپر می اندازند.

به هر حال، آنجا یک لحظه شگفت انگیز وجود داشت و وولف آن را به مجموعه Transparent City Detail اضافه کرد. Transparent City Detail 24  (تصویر ۸ را ببینید) مردی را نشان می دهد که عصبانیتی را که به او الهام شده است را با دست نشان می دهد، و Transparent City Detail 27  (تصویر ۴ را ببینید) ظاهرا یک زن را نشان می دهد که تحت نظر است و آزادی اش سلب شده. این تصاویر بیننده را در نقش «نگاه کردن به تو»،  بازجویی از فریبندگی و شاید لذت بردن از چنین جاسوسی نشان می دهند. با این حال، عکس اصلی و بزرگ شده آنها روی بوم های گسترده شگفت انگیزی است، وولف پیکسل های زیادی ایجاد می کند، ترکیبات مبهمی که خواندنشان دشوار است و باعث می شوند او ناامید و فضولی در همه ما پنهان شود.

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه : ۷۰ – ۷۳

– نویسنده : جکی هیگینز

– ترجمه : عارف خدابنده

@aref_khodabandeh

 

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: