گاس پاول (GUS POWELL )

از تیم دیویس عکاس ایالت متحده پرسیده شده که : ما چطور بعد از وینوگراند عکس های خیابانی تولید کنیم ؟ “پست مدرن ها می دانستند. شما نمی توانید”. به هر حال ، او می گوید که همکار نیویورکی اش گاس پاول موفق شده است. تیم دیویس، گاس پاول را به  عنوان  یک هنرمند متا مدرن ، یک پست پست مدرن که دارای استدلالی قوی در عکاسی مفهمومی است  تحسین می کند ، او می گوید کارهای خیابانی گاس پاول همانقدر قوی هستند که کارهای نیویورک وینوگراند بودند. پاول روی دو مجموعه در شهر منهتن کار کرده است – به نام های  «تصاویر ناهار» و «Mise en Scène» – هر کدام از اینها روشی برای نشان دادن واقعیت شهر است .

در اواسط دهه ۱۹۹۰ پاول  به عنوان یک ویرایشگر عکس در مجله نیویورکر کار می کرد . او کارش را خیلی دوست داشت . او احساس کرد نمی تواند زمانی به آنچه برایش پر شور تر است اختصاص دهد  : یعنی  عکس های خود را تولید کردن نه ویرایش کردن عکس های مجله. دوستانش یک کپی از اشعار نویسنده آمریکایی، فرانک اوهارا به نام “ ناهار (۱۹۶۴)” را برایش فرستادند. این داستان در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در منهتن اتفاق افتاده بود ، در ظهر یکی از روزهای هفته ، اوهارا باید موزه هنر مدرن (MoMA) را ترک می کرد ، جایی که به عنوان یک مربی مشغول به کار بود ،سرگردان در طول خیابان پنجم و در نمایشگاه ماشین های تحریر اولیوتی ، جایی که او در طول ناهارمی نشست و شعر هایش را می نوشت.

”این کتاب جیبی از اشعار اوهارا  یک کاتالیزور برای من بود. متوجه شدم چه چیزی می تواند در یک ساعت به دست آید . پاول به یاد می آورد ، این نسخه مورد نیاز من بود تا عکاسی را دنبال کنم. دفاتر نیویورکر خیلی دور از MoMA  نبودند،  پس پاول متوجه شد او رد پای اوهارا را برای نیمی از یک قرن است که در مرکز شهر در بین وقت ناهار خود دنبال می کند ، به جای یک قلم یا ماشین تحریر ، پائول یک دوربین فیلمبرداری ۳۵ میلی متری خرید ، که از او برای ضبط کردن و نشان دادن تکه هایی از زندگی واقعی شاعرانه ای که  در خیابان های اطرافش در منهتن اتفاق می افتاد استفاده کند. نتیجه «تصاویر ناهار» بود.

محدودیت زمانی که در چارچوب ناهار بیان شد ، ذهن پائول را  متمرکز کرد.او کشف کرد که لحظات درام و شوخ طبعی به طور طبیعی رخ می دهند، اما آنها متاسفانه کمیاب هستند .در عوض، دوربین خود را به سرعت با لحظات به ظاهر ناچیز که نیویورکری ها مشغول نادیده گرفتن آنها بودند ، مانند چگونگی نور در سطوح شهر و یا تغییر سایه ها مشغول کرد .  او خیلی سریع شروع به یادگیری چگونگی به حداکثر رساندن شانس خود برای موفقیت کرد.  او معتقد بود : «یکی از چیزهایی که من در مورد آن فکر می کنم این است که چگونه پیاده روهای نیویورک بخشنده هستند.»

اگر شما ایده ای داشته باشید برای آنچه دوست دارید ببینید . . . و اگر برای آن آماده هستید . . . .  اغلب اتفاق می افتد. به عنوان مثال، با چهار سر – این باورعکاس افسانه ای ایالات متحده آمریکا ویلیام کلاین و قطعه اش با نام چهار سر از ۱۹۵۵ را ببینید – او منتظر ماند تا بتواند این تصویر را ایجاد کند. او یادآوری می کند: «ابتدا من از نور در کنج ها  لذت می بردم، سپس من از اینکه که چگونه دو سر در داخل کافه، بازتاب های زیبایی چهره دو مرد در پیاده رو هستند لذت می بردم .” 

با این حال او همچنین یاد می گیرد که چگونه بیشتر به کنترل فعالیت های محیط اطراف خود برسد؛ به طور خاص، چگونگی تشخیص نظم ذاتی در زیر هرج و مرج ظاهری خیابان ها. 

او کشف کرد که چقدر ساده با جابه جا کردن یک سطل زباله می تواند جریان عبور پیاده رو را به نفع خودش تغییر دهد. او اشاره می کند که » کنج ها فوق العاده هستند ، چرا که آنها در قاب بالقوه فقط از طریق یک عمل ساده چرخش به شما  دو فرصت می دهند .او به این نتیجه رسید که عجله مداوم مردم در خروج از مترو، یا شاید یک فروشگاه عمومی، مجموعه ای کامل از شرایط و امکانات جدید را فراهم می کند.

او استدلال می کند که برای ماندن در یک نقطه و به آرامی درک ریتم هایش از نور و حرکت ، شما می توانید تبدیل به یک دانش آموز تئاتر خیابانی شوید و سپس به نوبه خود تبدیل به یک کارگردان تئاتر خیابانی خواهید شد، زیرا از طریق عکاسی شما می توانید آنها را کنترل کنید و آن لحظه ای را پیدا کنید که چیزهایی که به نظر می آیند از کنترل خارج شده اند ، یک نظم داشته باشند . «

در سال ۲۰۰۴ زمانی که پاول نیویورکر را ترک کرد و تمام وقت به عکاسی متمرکز بود، از شهرش دور شد، سفر کرد و پروژه های جدید را آزمایش کرد. او همچنین در کنار همسرش آریل جاویچ به عنوان کارگردان هنری فیلم ساخته شده  نگاه غریبه (۲۰۱۰)  کار می کرد.در طول این سالها یک مفهموم به آرامی در ذهنش شکل گرفت :  او شروع به دیدن شهر به عنوان مجموعه ای از صحنه ها کرد که می توانست ساکنان آن را به عنوان یک تئاتر یا فیلم ساز به صحنه تبدیل کند. بنابراین زمانی که او در مورد دومین پروژه عکاسی خیابانی خود در سال ۲۰۱۰ کار می کرد،  می دانست این مجموعه قرار است به چه چیزی تبدیل شود برای همین آن را تحت عنوان سینمایی «Mise en Scène»   ارایه داد . تصاویر حاصل، علاقه پاول به فاصله را نشان می دهند و درعین حال آنها کمی پیچیده ترهم شده اند . به طور معمول، در قاب های او شخصیت ها کامل ( یعنی از سر تا پا ) قرار دارند، اما اغلب منظره یابش شامل چندین نفر است. او این مردم موجود در تصاویرش را به شخصیت های قهرمان داستان خود در نظر می گیرد.

تصاویر نیز رسمی تر به نظر می رسند. او اغلب از فضاهای پوچ شهر استفاده می کند ، به ویژه، پنل های آبی که برای مخفی کردن مکان های ساخت و ساز استفاده می شود.  این کار خود به این معنی است که پائول به نحوی هر عنصری را کنترل می کند و وقتی که در برابر این پس زمینه های تئاتر قرار می گیرد، به نظر می رسد به مفهوم جدیدی رسیده که باید به آن معنی ببخشد .

او می گوید : من مقصد دارم تا سخت گیر باشم، تصاویری خوب شده اند که خیلی به لبه هایشان اهمیت داده ام ، او ادعا می کند ، کارهایش به سادگی جزو عکس های خیابانی خوانده نمی شوند ، اما آنها یک داستان می گویند. تصاویر پاول نمایشنامه های روزمره را که دیگران و حتی افراد داخل فریم ها از دست می دهند در خیابان های نیویورک ثبت می کنند؛ مانند یک کارگردان فیلم ، قدم می زند و قصد دارد تا واقعیت را با ساخت یک قسمت از داستان اصلاح کند .

– کتاب : اطلس جهانی عکاسی خیابانی

– صفحه : ۲۷ – ۲۴

– نویسنده : جکی هیگینز

– ترجمه : عارف خدابنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

یک وبسایت یا وبلاگ در WordPress.com بسازید قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: